مىنمايند مىگويند معجزه است در تركستان ، چه لشكر ماوراء النهر و چه لشكر خوارزم و خوقند همه همين احوال دارند .
اما اين فدوى در اين قليل مدّت اين مسئله را بهتر از آنها فهميدهام و به آنها گفتم اين حكايت را كه در تركستان معجزه مىدانند نه چنين است . بلكه اين از بىبضاعتى سلطان و بىاوضاعى قشون است كه تدارك و سيورسات [ 41 ب ] ندارند . سه من آرد هر وقت تمام شد ناچار بايد متفرق شوند و اين حكايت از قديم الايام متداول شده آن را معجزه مىخوانند . جميع سركردگان تصديق نمودند .
اما وقايع قلعهگيرى هفت روز بيشتر نمىباشد . اگر گرفته شد خوب و الّا زيست را حرام مىدانند . خود اين فدوى حكايت محاصرهء هزار اسب را شنيدم و داستان خجند را ديدم كه سه روز زياده توقف نكردند .
اما قشون بخارا
آنچه از آدمهاى ثقه تحقيق كردم و يقين در صدقش دارم اين است : بيست هزار كس مىباشند سواى قشون كه سابق بر اينها از ولايتها مىدادند . حال گاهى مىدهند و گاهى نمىدهند . آن هم عددش سه هزار مىشود كه در حين احتياج بايد روانه نمايند .
تفصيل سه هزار قشون كه از ولايت مىگيرند
از شهر سبز ششصد نفر ، و از شبرغان و بلخ و ميمنه و اندخوى و سرپل دهنو دو هزار و چهارصد نفر . ولى از بيست هزار قشون مواجب خور آنها همان يك هزار سرباز و دويست نفر توپچى است كه مدت شش سال است عبد الصمد خان تبريزى كه سابق براين نزد دوستمحمد خان افغان بود فرار كرده به بخارا آمده سركار امير او را نگاهدارى كرده اسباب نظام را [ 42 الف ] فراهم آورده آنچه توپهاى سواره دارند كه حركت مىكند از توپهاى جلو مىباشد . دو توپ شانزده پون « 1 » است و هشت توپ شش پون كه كلا ده عراده توپ راه انداختهاند .
در سفر اول خوقند پنج عراده توپ برده بودند . در سفر هزار اسب و اين سفر خجند كه اين فدوى بودم چهار عرّاده بردند . از قرارى كه معلوم شد در اين دوسه
هامش
( 1 ) . ( - پوند )