سركار امير عرض كردند كه اگر حكم بفرمائيد ما مىرويم و محمد على خان را گرفته مىآوريم . امير مرخص نمود . آنها رفته در نمنگان محمد على خان را با يك پيشخدمت گرفته نزد سركار امير آوردند . سركار امير در حضور حكم به قتل نموده .
محمد على خان و مجموع زنان و اولاد و مادر محمد على خان را به قتل رسانيدند مگر يك زن خاصّهء او را . بعد از هيجده روز توقف خوقند او را همراهى خود به بخارا آورده و طفلى سه ساله از محمد على خان كه در دست زن ختائى در جاى ديگر بود كه كشته نشد و حال در خانهء دستور « 1 » خانچى امير بخارا آن طفل غلام بچه و مادرش كنيز است و حال شش سال دارد و او را اين فدوى ديدم .
اما آن زن محمد على خان كه بسيار وجيهه بود سركار امير زياده مايل او گرديده مدتى در بخارا بود از قرار گفتهء جمعى اين همه معركهء خوقند و سركار امير به جهت همان ضعيفهء وجيهه شد . در مدت سه ماه هرچند سركار امير پاپى آن ضعيفه شد تمكين نكرده عاقبت او را هم كشت و تفصيل حكايت خوقند مختصرى در بدايت عرض شد .
اما قاعدهء ماليات گرفتن [ 44 ب ] بخارا از اين قرار است
از گوسفند هر صد رأس هفده هزار دينار پول زكات مىگيرند و همچنان بالا مىرود تا هزار و دو هزار .
از بابت زمين و املاك ديوانى كه خالصه باشد .
از گندم و جو و جوزق هر ده من سه من ماليه به ديوان مىدهند .
از جوارى و ارزن و تخم كتان و كنجد و سايرين هر سه من يك من مىگيرند .
اما اجارهء كاروانسراها هر چهل طلا يك طلا مىگيرند ، هرچه باشد و هرقدر باشد .
و از اجارهء مستغلات « 2 » دينارى به ديوان نمىدهند .
و از اصناف كلا چيزى نمىگيرند .
و از [ ] اربابى ملك رعيتى را دينارى نمىگيرند .
و از باغات اربابى رعيتى هم چيزى نمىگيرند .
از باغات خالصهء پادشاهى طنابى كه جريبى باشد هركه متوجه باغ مىشود
هامش
( 1 ) . اصل : دستر
( 2 ) . اصل : مستقلات