تفصيل حركت فدوى از بخارا و مراجعت به دار الخلافه
[ به سوى قراكول ]
يوم شنبه 17 رجب المرجب از بخارا نقلمكان نموده به [ 30 الف ] جزمند و كه نيم فرسنگى است منزل نموده و سركار امير هم فرموده بودند كه شما اندكاندك برويد تا سبحانقلى بيك امير آخور كارش تمام شده به شما برسد .
از آنجا روز بعد حركت كرده به شهر اسلام كه دو فرسنگى بخاراست رفتيم .
از آنجا به بيكند كه چهار فرسنگى بخاراست رفته ،
از آنجا به قرهكول كه هفت فرسنگى بخاراست رفته همهجا منتظر عاليجاه سبحانقلى بيك بوديم . يك روز در آنجا توقف نموده . سركار امير حال قراكول [ را ] عوض مواجب سرباز به تيول عاليجاه عبد الصمد خان داده است .
بعد از بيرون آمدن از بخارا فدوى به آدمهاى خود سپرده كه تا ارض اقدس شام و ناهار به قدر كفايت به اسراى فقير بىبضاعت بدهند . همهشب طبّاخ اين فدوى پنج شش ديگ بزرگ را بار كرده آش جهت آنها مىپخت و هريك كه خرجى يا كفش يا وجه كرايه نداشته جميع ما يحتاج آنها را متحمل مىشدم . اتفاق افتاده كه هريك دو دفعه و سه [ دفعه ] وجه خرجى از اين فدوى گرفتهاند .
و از قراكول هم به سه روز كنار درياى آمويه آمديم . يك روز در آنجا در قلعهء فرب كه از توابع چهارجوى است منزل كرديم تا سبحانقلى بيك امير آخور هم به ما [ 30 ب ] ملحق شد .
[ چهار جوى ]
روز ديگر اوّل اسرا را از دريا گذرانيده آنچه چادر داشتيم به همراهى آنها روانه نموده با فرّاشها كه در آن طرف آب خيمه بزنند در آنجا باشند و اخراجات آنها را نيز بدهند . فردا خود هم از دريا گذشته به چهارجوى آمده چهار روز در آنجا توقف كرده ، به سبب آنكه اهل قافله بعضى از دريا گذشته ، بعضى به جهت تداركات معطّل شده نگذشته بودند . منزل ما در خارج قلعه در چهارباغ بود .
سه چهار دفعه حاكم آنجا ما را ديدن كرده . روز پنجم عاشوربيك مهماندار را يك طاقه شال بسيار خوب و سى طلا تعارف كرده برگردانيديم . عريضه هم به سركار امير نوشته كه عاشوربيك نهايت مهماندارى را بهجاى آورد .