تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
پوشيدن مجدّدا فدوى را احضار نموده قدرى توقف كرده اظهار مهربانى زياد فرمودند . به منزل آمديم . تا دو روز ديگر ملاقات اتفاق نيفتاد . تفصيل اين مقدمات و استخلاص عاليجاه يوسف ولف را هم عريضه نوشته بيست و چهار طلا به تركمانى داده روانه ساختم . آن هم پنج روزه خود را به ارض اقدس رسانيد به حاجى قاسم سپرده . او هم روانهء دار الخلافه نموده كه به نظر اولياى دولت قاهره رسيد . در اين اوان ايلچيان كه از هرات و ارگنج و شهر سبز و خلم آمده بودند آنها را مرخص كرده رفتند . بعد از رفتن آنها سه‌بار ديگر ملاقات اتفاق افتاد . هر زمان كه ملاقات مىشد تشبيب و تمهيد از استخلاص اسرا و عدم بيع و شراى آنها مىشد . سركار امير با تدبير در اين باب فكر نموده جواب صريح نمىدادند و به ليت و لعل مىگذرانيد ، و گاهى نقل صاحبان انگريز را به ميان مىآوردند . يك روز گفت دانستى ايلچى يار محمد خان حاكم هرات چرا آمده ؟ عرض كردم ندانستم . ليكن از قرار مشهور مىگفتند كه يار محمد خان به سركار امير نوشته است كه يوسف ولف را بكشند . فرمودند بلى ايلچى براى همين فقره [ 26 ب ] آمده بود . اما در باب اسرا مدتى اين مقدمه به طول انجاميد . هرچه سعى و كوشش و تدبير و تمهيد نمودم مفيد نيفتاد . به نوعى كه ترسيدم كار به مخاصمه انجامد . دو روزى تأمل نموده شقاول را شبى به ضيافت خواستم و او را به خدمت امير پيغام دادم كه در خدمت امير عرضى دارم واجب و خلوص عقيدت و صفاى طويّت محرّك است كه اين مراتب را معروض دارم ، ولى در جائى خلوت كه كسى نباشد . چون صبح شد شقاول مراتب را به عرض امير رسانيد . بعد از دو روزى فدوى را در جائى خلوت احضار فرمود . پس از دخول و تعارفات عرض كردم كه من تا به حال هفت پشت است كه به دولت عليّه ايران خدمت كرده‌ام و نعمت برده‌ام و حال چندى كه ادراك حضور سركار امير نموده التفات ديده‌ام ، سزاوار نمىدانم كه اگر نقصى ببينم عرض ننمايم . تا به حال از جانب اولياى دولت قاهره چون من سفير و ايلچى به اين حدود نيامده است و سبب فرستادن فدوى اين بود كه سركار امير سبقت در مراسم دوستى و اتحاد به دولت عليّه نموده و سيد خليل را روانه داشت به مفاد [ 27 الف ]