مطلع شدم كه دولتخواه سركار امير كيست و خائن كدام .
هنگامى كه سركار امير به محاصرهء خجند مشغول بود قرار داده همه روزه چاپار نزد وزير مىآمد . وليك انضباط كارشان به حدّى است كه احدى از اخبار مستحضر نمىشود و از اردو كسى قادر نبود كه وقايع بنويسد . حتى چاپارها هم كه مىآمدند بجز نوشتهء امير كه مىآوردند احوالى از اردو نمىگفتند و كاغذ هم كه مىآوردند بجز وزير احدى مطلع نمىشود .
و احوالات وزيرش هم اين است كه اصلا اختيارى ندارد پيش خود كارى بكند . مگر از سركار امير فرمايشى بشود . هرچه حكم مىشود همان را معمول مىدارد .
آن روز كه سركار امير وارد بخارا مىشد مردم را خبر كردند كه كلا به استقبال بروند مگر چند كس به جهت حرمت ، يكى قاضى كلان و ديگرى [ 23 ب ] سادات جويبار كه اولاد شيخين باشند . بسيار معتبر است و دختر امير در خانهء پسر اوست .
و ديگر آنكه اين فدوى را قرار دادند كه در خلوت خود سركار امير بنشينم تا از سفر تشريف بياورد .
در اين مدت زمانى كه در آنجا متوقف بوديم نه اهالى مجلس با يكديگر ، نه با فدوى تكلم مىنمودند . از سطوت سركار امير احدى را قدرت حرف زدن نيست و كسى هم نمىتواند به خانهء كسى برود كه ناگاه آواى طبل بلند شد . معلوم گرديد كه سركار امير وارد مىشود . در ساعت وارد شدند . حضرات اهل مجلس سلام كردند .
امير جواب داد . بعد رفتند دست سركار امير را بوسيدند . اين فدوى در هر حال متابعت آنها را نمودم . اظهار التفات و مهربانى زياد فرمودند . قريب يك ربع آن مجلس طول كشيده مردم متفرق شدند . هركس به منزل خود رفت .
اوضاع و اسباب و آدميت و رفتار و گفتار و لباس و اكل و شرب و نشست و برخاست « 1 » اهل اوزبكيه اصلا دخل به ساير ولايتهاى ديگر ندارد . طرزى [ 24 الف ] عجيب و آيينى غريب دارند .
قبل از حركت سركار امير به جانب خجند سه روز ، بعد از ورود ، تركمانى را بيست طلا داده كيفيت ورود و رفتار امير را مسطور داشته روانه نزد حاجى قاسم طهرانى كه در ارض اقدس است نموده كه روانهء دار الخلافه نمايد . شش روزه تركمان
هامش
( 1 ) . اصل : خواست .