تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
دعواى خوبى كرده ، از ساچمه ، توپ و توپ انداختن ساعتى آسايش نگرفت . آنها را عقب نشانيده چند برج را از خجند برهم زده سه شبانه‌روز دعوا نمودند . چون اوزبكيّه ديدند كه فتح خجند عنقريب است و با عبد الصمد خان عداوت باطنى كه داشتند ظاهر كرده در سنگرها به او امداد نكردند . در اين بين خبر رسيد كه مسلمان قول با محمد نظر باى قره قيوز با دوازده هزار كس از جانب حاجى شير على خان بر سر اردوى امير آمدند . اهل اردو پريشان شده سركار امير معاودت نموده خود را به ارتپه رسانيد . سواران از تعاقب آنها آمده به قدر هزار و دويست نفر به قتل رسانيدند و ابراهيم پروانه‌چى در همين روزهاى سابق از سركار امير داوطلب شده كه پسر حاجى شير على خان را با شش هزار كس به من بده از درياى سير عبور كرده مىروم تاشكند را گرفته از اين راه بر سر خوقند مىآيم . سركار امير او را حسب الخواهش [ 22 ب ] روانه كرد . هنوز به كنار دريا نرسيده خبر به مسلمان قول و محمد نظر باى قره قيوز رسيد . شبانه به مقابل ابراهيم پروانه‌چى رفته ، چون آمدن محمد نظر باى و مسلمان قول به مسامع ملتزمين و همراهان ابراهيم پروانه‌چى رسيد بدون درنگ و آهنگ جنگ روى به معسكر امير نهاده حين فرار جمعيت مسلمان قول و محمد نظر باى عقب آنها رفته جمعى را اسير و برخى را قتيل ساخته معاودت نمودند . امير در آنجا امورات ارتپه را صورت نوعى داده و حاكم محبوس را همراه خود به سمرقند آورده و حاكم خجند هم با جمعيت تمام با هزار عرّاده بارگير آمده حاصل و محصول ارتپه را كوبيده بر عراده‌ها بار نموده به خجند فرستاد و بقيه را سوزانيده انتقام خرابى خجند را كشيد . سركار امير پس از استماع اين خبر ماندن سمرقند را بر مصلحت ندانسته روانهء بخارا شده . به بخارا آمده حاكم محبوس را نيز همراه آورده . در اين اثنا همه روزه وزير به جهت اين فدوى پيغام مىداد كه خجند و تاشكند فتح شدند و فدوى خبر را بهتر از آنها داشت . زيرا كه تاجرى كه با فدوى آشنا بوده [ 23 الف ] همه روزه اخبار را به من مىرسانيد . روز ورود به شهر بخارا هم با عبد الصمد خان نائب در خفا آشنائى به‌هم رسانيده بودم . معلومم شد كه در باطن از سركار امير رنجيده خاطر مىباشد . احوالات خجند و ساير اخبار ديگر را به جهت اين فدوى پيغام داد . كيفيت را تماما