است و به ما تعيين نمودن ولىّ عهد بىنسبت است . از اين قرار ، هريك از شما كه خداشناس باشيد پادشاه جايز خواهد بود . اورنگ زيب فى الفور چتر و مهر و نگين را برداشته به حضور سلطان فلك رخش شاهزاده مراد بخش برده گفت اراده اين است كه اين تخت در خدمت بندگان شما به جهان آباد كه دار السلطنه است رفته بر مسند فرمانروائى بنشينيد . بعد از اداى اين مقالات از [ خدمت ] مراد بخش مرخص شده به عقب سپاه شكست خوردهء داراشكوه بهسمت جهان آباد ايلغار نمود . « 1 »
مشار اليه بعد از شكست خوردن حسب التجويز والد وارد جهانآباد و از آنجا عازم مولتان شده خزينه و دفينه كه از سركار پادشاهى در آن سرحد گمان داشت تمامى را به تصرف درآورده روانهء ولايت گجرات شد و در آنجا ابواب خزاين را گشوده به جمع نمودن سپاه مشغول شد .
سلطان اورنگ زيب كه مستأصل ساختن داراشكوه را پيشنهاد خاطر ساخته [ و ] تعاقب نموده بود ، چون به متوره نام محلى از محال هندوستان رسيد ، در آنجا شنيد كه داراشكوه خزاين و دفاين را به تصرف درآورده . . . « 2 » بيان حيرت گرديد . بناء عليه چند روزى در متوره اقامت نموده با شيخ ميرنام تدبير گرفتن مرادبخش را به ميان آوردند و دفع برادر كوچكتر را اهمّ از برادر بزرگتر دانسته درين فكر روزها به شب رسانيد . تا آنكه بعد از رفتن سلطان اورنگ زيب شاهزاده توقف خود را در ولايت اكبر آباد مناسب حال ندانسته به رسم استعجال روانهء متوره كه معسكر سلطان اورنگ زيب بود شد .
بعد از ورود او سلطان اورنگ زيب كس نزد برادر فرستاد و معذرت خواست كه چون بسيار آزار دارم نتوانستم كه ملازمت نمايم . فردا اگر تخفيف بيابد متوجه حضور خواهم شد . شاهزاده مرادبخش از ساده لوحى ارادهء ديدن كرده متوجه منزل برادر شد . هرچند امراء ركاب به دلايل معقول مانع رفتنش شدند سخن ايشان را وقعى ننهاد و حمل بر افساد كرد . رفت و به خانهء برادر نشست . بيچاره غافل از آنكه نقشبند قضا در پس پرده نقشها دارد .
سلطان اورنگ زيب كه به همه جهت اسباب گرفتن برادر را مهيا كرده بود شراب بسيار در مجلس اول ملاقات به او خورانيد . بعد از آن ميل خواب نمود . در حين خواب به شيخ مير فرمود كه برو اسلحهء او را [ 6 ، ب ] از پيش او بردار و اين
هامش
( 1 ) . جاى چهار پنج كلمه سفيد مانده است .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا