زنجير را به پاى او بزن . شيخ ميرنام پيش رفته بعد از برداشتن يراق زنجير را به پاى شاهزاده زد .
در آنوقت سلطان مرادبخش از خواب غفلت بيدار گشته [ رو ] به اورنگ زيب كرده گفت درين مدت به قسم تو اعتماد كرده حرف امراء خود را گوش نكردم و با برادر و پدر درصدد مخالفت درآمدم و در حضور تو زخمها برداشتم . از من بجز دوستى ، دشمنى ديدى كه از راه عداوت پيش آمدى . گفت تو قابل پادشاهى نبودى . برهان قاطع اينكه اگر ترا از خرد بهره بودى به خانهء من نمىآمدى . حالا كه آمدهاى اختيارات با من است . در همان لمحه شش هزار نفر مكمل حاضر نموده به سه زنجير فيل و سه محفه ، هر محفه را به يك زنجير فيل حمل نمود و سلطان مراد بخش را در يكى از آن محفهها نشانيده هريك محفهء محمول به فيل را به همراهى دو هزار نفر به سمتى از سموت هندوستان فرستاد .
بعد از سپرى شدن اين مقدمه بار ديگر سلطان شجاع از اطراف بلاد لشكرى جرّار فراهم آورده عازم ولايت اكبر آباد شد . اين خبر چون گوشزد اورنگ زيب شد با جنود آراسته سر راه سلطان شجاع رفت و با سپاه او مصاف داده شكست بر عسكر شجاع افتاد . جمعى از جنود خود را مقرّر نمود كه تا او را با تبعه و لحقه از قلمرو سلطان خرم اخراج ننمايند دست تسلط خود را كوتاه و كشيده ندارند .
هم درين وقت شيوع يافت كه سلطان دار اشكوه از راجههاى جانسپار لشكر بسيار فراهم آورده عازم اكبر آباد است . اورنگ زيب به همراهى آن سپاه رزمخواه كه در ركاب داشت بر سر راه دار اشكوه رفته فيما بين آن دو لشكر حربى عظيم در پيوسته بسيارى از بهادران طرفين كشته گشتند . آخر الامر شكست بر سپاه داراشكوه افتاده به هزيمت رفتند . داراشكوه به همراهى معدودى از آن گروه متوجه بلاد ايران شد . سلطان اورنگ زيب خليل خان صاحب مولتان و باقر خان حاكم تته [ را ] به اتفاق جمعى كثير به تعاقب آن جماعت شكست بر شكست يافته ، تعيين نمود .
سلطان داراشكوه خود را به مشقت تمام به خيل ميرزا مگسى كه يكى از زمينداران سرحد سيو و [ زمين ] داور است رسانيد و از آنجا به بلدى ميرزا مگسى به خيل خبون رفت . هرچند مشار اليه شاهزاده را به رفتن خيل بلوچ [ 6 . الف ] مانع
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: ايرج افشار
ص١٢٣