تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
مراد بخش كه از وليعهد بودن دار اشكوه دلگران و آزرده خاطر بودند از دلايل خارج استدلال فوت پدر كرده هردو به يكديگر هم قسم شده عهد و پيمان نمودند كه هريك به مراد خود فايز شوند مسند پادشاهى و نگين فرمان‌روايى با مراد بخش بوده ، سلطان اورنگ زيب وكيل السلطنه باشد . مجملا در ولايت گجرات سلطان مراد بخش سكهء پادشاهى هندوستان را به نام خود زده نامهء دوستى شمامه مشعر بر اظهار مؤالفت و يكجهتى و طلب امداد و اعانت نوشته مصحوب عيسى بيك نام جوانى كه از محرمان خاصش بود به درگاه خلايق پناه ارسال داشت . بعد هذا شاه شجاع خلف دومين سلطان خرم از جايگهى خود به همراهى لشكر بىشمار حركت نموده عازم ولايت اكبر آباد كه پاى تخت سلطان خرّم است شد . و چون خبر آمدن سلطان شجاع به دار اشكوه كه برادر بزرگ شجاع بود رسيد و مشخص شد بدون اين‌كه به احدى صلاح بيند به سركردگى سليمان شكوه خلف خود لشكر عظيم مانند كواكب از دايرهء تعداد بيرون به عزم تنبيه و تأديب سلطان شجاع فرستاد و آن دو لشكر در صحارى ولايت بنارس دچار يكديگر گشته شمشير مصاف از غلاف كين آخته به‌هم تاختند و در عرض يك روز چندين هزار نفر از سپاه طرفين اسم خود را از صفحهء هستى انداختند . آخر الامر شكست بر لشكر شجاع افتاده اموال و اسباب مومى اليه و تبعهء او تمامى به يد تصرف سليمان شكوه درآمد و در همان ولايت بنارس حسب الامر والد خود اوتراق نمود . بعد از سپرى شدن اين مقدمه سلطان مرادبخش و سلطان اورنگ زيب به عزم قلع‌وقمع دولت دار اشكوه كه برادر بزرگتر ايشان بود به اتفاق لشكر از حدّ حصر افزون عازم ولايت اكبر آباد شدند . چون به شش فرسخى اكبر آباد به كنار رود پنج پل رسيدند دار اشكوه نيز با تمامى سپاه محشر حشر از قلعهء اكبر آباد برآمده اضمحلال و استيصال برادران بىمهر را پيشنهاد خاطر ساخته ، در هواى بسيار گرم بدان‌جانب ايلغار كرده در نصف روز آن دو لشكر قيامت اثر مانند
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ »
به‌هم برخورده كمانهاى فتنه‌جوى زه شدهء عقاب تير ، اجل صفير به پرواز آمد ، آتش حرب شعله كشيد ، هنگامهء جنگ درگرفت .
آن يك از واهمهء آمدن [ 66 ب ] تير خدنگ * وين يك از دغدغهء سرزنش گرز گران
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 120 | ايرج افشار