تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
آمد مفيد نيفتاد . آخر الامر ميرزا مگسى بلد راه شاهزاده گرديده او را به خيل خبون ملعون رسانيد . داراشكوه در همان روز ورود فرمان به ذوالفقار خان در باب ارادهء خود نوشته به قندهار فرستاد . ذوالفقار خان كيفيت معامله را عرضه نموده فرمان داراشكوه را با ملازم مشاراليه به اتفاق حاجى امامويردى بيگ مين باشى تفنگچى اصفهانى چوله به رسم استعجال روانهء درگاه عرش اشتباه نمود و خود به تهيهء اسباب ملازمت شاهزاده مشغول شد و انتظار خبر ديگر مىكشيد كه ناگاه عريضه‌اى از داروغهء شال و مستورنگ رسيد . مضمون آن‌كه خبون به اتفاق تبعهء بلوچ داراشكوه را با منسوبان و متعلقان دستگير نمود و كل اموال و اسباب و اموال سركارش را جماعت بلوچ به تاراج بردند . و در شام آن روز باقر خان و خليل خان با چندين هزار نفر از راه رسيد [ ند ] . داراشكوه را از دست او گرفته به‌سمت هندوستان مراجعت كردند . چون به حضور اورنگ زيب رسيدند مورد نوازشات گرديدند . حكم شد تا داراشكوه را چند روز مقيد دارند . بعد از چند روز فرمان به قتلش داد . مشهور است كه در اول شب كه آخر روز حياتش بود قاتل دست‌وپاى او را مانند گوسفند بر يكديگر بسته سر آن بيچاره را به كارد از قلعهء بدن جدا كرد . مؤلف تاريخ قصص الخاقانى ولى قلى بيگ يك دو تاريخ در باب منكوب شدن سلطان خرّم از اورنگ زيب و در باب جلوس اورنگ زيب و كشته شدن داراشكوه گفته :
به من گفت روزى دبير خرد * كه در علم تاريخ بود استاد ز رأيت كسى گر نمايد سؤال * كه كى هند را خرّم از دست داد بگو رفت بيرون چو جنگ از حساب * ز اورنگ شاه جهان اوفتاد
دوش از روى تحيّر از خرد كردم سؤال * با زبان بىزبانى و دل داناپژوه هيچ مىدانى كه كى بر تخت جرأت تكيه زد * زيب اورنگ تهور صاحب فوج و گروه