چون شاهزاده اورنگ زيب بعد از طى فرازونشيب پيش پدر رسيد و كيفيت واقعهء سفر قندهار را كما يجب به عرض رسانيده حالى گردانيد پدر او را از نظر دور و از رأفت خود مهجور ساخت .
و در سنهء ييلان ئيل هزار و شصت و سه هجرى سپاهى عدد از مور و ملخ بيش به سركردگى شاهزادهء كوه شكوه حضرت دار اشكوه كه خلف ارشد و ولىّ عهدش بود به همراهى جمعى از امرا مأمور گرفتن و به تصرف درآوردن قلعهء قندهار و مضافات آن كرد . شاهزاده دار اشكوه باشكوه زياده از حدّ قياس به تاريخ بيست و چهارم شهر ربيع الاول سنهء هزار و شصت و سه موافق ييلان ئيل تركى از لاهور كوچ كرده روانهء قندهار شد و از آب مولتان عبور كرده داخل قصبهء فوشنج گرديد . مستحفظين آنجا خبر ورود را به مهراب خان حاكم قندهار رسانيده خان مشار اليه نيز كيفيت ورود عساكر هنود را هشت روزه در مازندران به عرض پادشاه زمان رسانيد .
پادشاه ايران اولا پنجاه هزار نفر از عساكر فيروزى مآثر [ را ] كه به نوك سنان در شب تار ديدهء مور و مار ربايند به همراهى امرا در مقدمه روانه و فرمان قضا جريان به احضار جنود ظفر نمود ممالك محروسهء ايران صادر [ كرد ] كه جملگى با تهيهء سفر و آلات حرب در چمن بسطام حاضر كه در آنجا در ركاب احديت انتساب شاه جم دستگاه روانهء سفر ظفراثر شوند .
مجملا جنود هنود بعد از ورود به پاى قلعهء قندهار و پس از ترتيب اسباب قلعهگيرى به كرات يورش بردهكارى از پيش نبرده و جمعى از قشون را به قتل دادند و امتداد محاصره نيز به طول كشيد . فصل تابستان منقضى و ايام زمستان نزديك رسيد . سلطان خرم از فرستادن پسر به ولايت باختر بسيار پشيمان و متأثر گشته حكم به معاودت پسر كرد . او نيز خواستن پدر را وسيله كرده از سر خواستن مقصود برخاسته روانهء ديار هند گرديد .
مؤلف نسخهء لطايف الاخبار كه از جملهء دبيران [ 65 ب ] سركار دار اشكوه بود بعضى حكايات تحرير نمود كه ايراد آن باعث طول كلام مىشد ، لهذا عنان اشهب قلم را به ذكر ديگر وقايع معطوف گردانيد كه چون خبر مراجعت عساكر هندى در هنگامى كه چمن بسطام مضرب خيام پادشاه گردون غلام بود رسيد تابستان را در چمن بسطام و فيروزكوه گذرانيده زمستان را در مازندران به خرّمى سر بردند .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: ايرج افشار
ص١١٨