به قصور و تشويش اذعان داشت و تير تدبير عقلا در سرحدّ آن فساد قدم به جرأت نمىگذاشت .
ميرزا تقى خان را راه چاره مسدود و حفظ جان و گذرانيدن آن زمان را جز به پناه آوردن به عمارات مباركات شاهنشاهى محال و مردود ديد . به لطايف الحيل خود را به دار الامان عمارت شاهنشاهى انداخت و چارهء آن كار دشوار را به تمكين خلع از منصب وزارت و خروج از مقرّ خلافت بر خود آسان ساخت . حضرت اقدس شهريارى نيز به مقتضاى رأفت ملوكانه كه هريك از اعداد عباد را وديعت خداوند منّان در كف كفايت خود مىدانستند براى حفظ دماء آن جماعت و اطفاء نايرهء آن مفسدت اخراج آن را امضاء و اجازت و تنبيه آن هرزهدرايان را به وقت ديگر حوالت فرمودند .
جناب اشرف امجد را اين معنى موافق طبع خدمتگزارى و جاننثارى نيامده به عرض پايهء سرير شهريارى رسانيد كه اگر خلع و اخراج ميرزا تقى خان مرضى و مطلوب خاطر معدلت بنيان حضرت اقدس شاهانه است « همه بندگانيم خسروپرست » و احدى را در آن باب خار خيالى به خاطر نمىخلد ، و از رفع او به هيچوجه قصورى در قصور خلافت و شهريارى راه نمىيابد ، و اگر باطنا رأى مهر ضياى همايون را به حصول اين مدّعاى اجامره و اوباش سرباز خوشنودى و رضائى حاصل نيست تمكين اين [ 30 الف ] مطلوب و اجازت اين مسئول سرباز منشاء مفاسد ديگر و طمع هر شرير و مفسد در افساد اظهار مشتهيات خاطر خواهد بود .
از عرض اين مطلب استنباط آن نمودند كه اگر هم ذات اقدس شهريارى به خلع ميرزا تقى خان چندان بىميل نباشد در آن وقت و آن قسم را خوشايند نمىشمارند و استقلال و استقرار او را به قسمى كه ملتزم قتلعام تمام آن افواج نشود مضايقه ندارند .
محض دريافت اين مدعا به تقبيل عتبهء عليه حصول مفاخرت فرموده به زبان جان [ نثارى ] جارى ساخت كه
« از شه به يك اشارت از ما به سر دويدن » .
مقارن غروب آفتاب از عمارات همايون به اتفاق ميرزا تقى خان بيرون آمده به رسم مشايعت مشار اليه تشريف مىبردند . به دولتخانهء خود كه در خارج ارگ در محلهء عودلاجان واقع است تشريففرما شدند . كاتب حروف و مسود اوراق را در ظهور اين امر حصول تحيّر حكايتى نيست . هذا الذى ترك الاوهام حائرة .
ظن غالب آن است كه عموم ناظرين و سامعين را اين حيرت حاصل آيد و كمند