دانش و عقل حركت به دار الخلافه را كه متضمن بيم و آسيب و ضرر بر خود آن ذات شريف بود بر توقف كاشان كه موهم حدوث فتنهء كليّه و سفك دماء غير متناهيه بود ترجيح داده بر جناح استعجال چون نصرت و اقبال خود را به دار الخلافة الباهره رسانيده به دربار فلك اقتدار نواب عليهء عاليه مهد عليا و ستر كبرى نزول و در راه يأجوج حوادث چون سدّ سكندر حلول فرموده و عمدهء اطمينان و استظهار آن جناب به همان عهد موثق و دستخط آفتاب رونق اقدس شاهنشاهى روحى و روح العالمين فداه بود .
هرزهدرايان و ياوهگويان به تدبيرات سخيفه و تزويرات عنيفه خواستند كه مجددا آن وجود مسعود را از دار الخلافة الباهرة حركت داده تا ورود موكب همايون شاهنشاهى جناب جلالت مآب اجل ارفع اشرف امجد را متوقف كاشان دارند ولى تير تدبيرشان به هدف نيل مراد نيامده جز بادشان بر دست و خاكشان در دهان نماند .
دشمن آتش مزاج باد پيما را بگو * خاك [ 27 ب ] بر سر كن كه آب رفته باز آمد به جوى
بالجمله آن جناب در دار الخلافة الباهره ملتزم دربار گردون وقار نواب عليهء عاليه و منتظر وصول موكب فيروزى كوكب همايون بودند و على اقتضاء الزمان خدمات نمايان طريق اهتمام را به اقدام اجتهاد مىپيمودند . تا چون طليعهء رايات خورشيد آيات موكب همايون نوربخش ساحات دار الخلافة الباهره گرديد و تخت و ديهيم سلطنت ايران از فرّ وجود مسعود اعليحضرت اقدس شاهنشاه دين پناه بر تخت و ديهيم فلك اثير مهر منير ماليد آن جناب منظور نظر عاطفت خسروانه و مشمول عواطف و عنايات ملوكانه گرديد .
مهم خطير وزارت به مرحوم ميرزا تقى خان موكول بود ولى در مجارى امورات ذات اقدس شهريارى اعتماد مخصوص به جناب اشرف امجد حاصل ، و محاسن كاردانى و آگاهى از شمايل احوال سعادت اشتمالش مشهود نظر مهر مماثل بود .
نخست عقده [ اى ] كه از انامل فكرت آن جناب مسحل و به سبّابهء تدبير كافى رفع ايهام از آن مشكل گرديد آن بود [ 28 الف ] كه خوانين و سركردگان دار المرز مازندران را به بعضى جهات توهّمى حاصل [ آمد ] و از آمدن دربار جهان مدار متقاعد و متكاهل بودند و حقيقة اين امر خطير در به دو كار سلطنت و شهريارى امرى بس خطير و مهمى به غايت صعوبت تخمير بود . چه اگر به تهاون و اغماض گذرانيدندى علاوه بر آنكه يك