تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
و خوانهاى « 1 » پرمائده كه نمونهء منّ و سلوى بود زنگ كدورت خاطر زدود . روز چهارم به استقلالى ضعف سابق ايّام و احتشامى بيرون از حدّ وصف و اوهام او را به مقرّ وزارت و مستقرّ امارت آورده توقرش بيش از پيش مرعى داشته [ 31 ب ] و بهيچ‌وجه از اين امر مهم منّتى بر او واحدى نگذاشتند . در مجارى اين امر خطير مكنونات عنايات خاطر اقدس همايون نسبت به جناب اشرف امجد تزايد و تضاعف يافته مرحوم ميرزا فتح اللّه برادرزادهء جناب معظم اليه را بر حسب صوابديد ايشان به منصب نبيل لشكرنويس باشى منصوب و منسوب فرموده خود آن جناب را به لقب اعتماد الدولة العلية ملقب و به شخص دوم ايران وزير ثانى منتسب فرمودند . اگر در حقيقت محلّ اعتماد اكمل و داراى وزارت اول بودند حتى
« وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ .
فقرهء ثالث كه علت غائى از علل اربعه و جزء اخير علّت تامهء وزارت كبرى و توكيل صدارت عظمى به آن جناب جلالت مآب آمد و ذلك ما كنّا نبغ آن است كه چون مرحوم ميرزا تقى خان چنانچه سابقا نيز اشارتى رفت نسبت به عباد اللّه فظّا غليظ القلب و از قلب سختش علامات رحم و رقت سلب بود ، براى تقصيرى سهل سياست صعب كردى و جزاى سيئهء صغيره را تعدّيات كبيره آوردى ، چنانچه در يكى از اسفار كه ملتزم موكب شاهنشاهى بود طفلى از منسوبان يكى از امراى دربار سرنيزه [ اى ] در صحرا يافته [ 32 الف ] به صوابديد صاحبكار خود خدمت مرحوم ميرزا تقى خان برد . تأديب سربازى را كه سرنيزه‌اش در صحرا مانده هزار تازيانه معين كرد ، و آبدار خود را كه سمت انتسابى هم به او داشت براى سخنى كه با همكارانش بر سر ناهار بر زبان رفته بود به صدمهء چوب شديد به قتل آورد ، و هكذا در اموراتى كه اصعب از آن را در اين عهد فرخنده‌نشان به تهديدى لسانى يا تأديبى جزئى مرتفع [ و ] منظّم مىفرمايند از سفك دماء و نهب اموال مضايقه نداشت . و جهاتى ديگر هم مزيد بر علّت گرديد كه رأى بيضا ضياى همايون شاهنشاهى براى دلجويى عموم نوكر و رعيت و ترفيه حال عباد اللّه كه در كف اقتدار اعليحضرت ظل اللهى وديعت‌اند ، و رفع معايب ديگر كه در وجود آن مرحوم مضمر مىدانستند تصميم خلع و عزل او فرموده برين عزيمت جازم و امضاى آن مهم را عازم آمدند و
هامش
( 1 ) . اصل : خانهاى .