تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
انديشه از وصول كنگرهء قصر كيفيت اين حال قاصر نمايد كه بدون اخبار و اعلام نيم ساعت از شب رفته وارد دولتخانه گشتند . بعد از سه ساعت [ 30 ب ] شصت خوانچه مشحون به چهل پنجاه ظرف از انواع اطعمه و الوان اشربه كه عموم ظروف اوانى و اقداح و مظروفاتش روح را خوشنماتر از كأس معين و اقداح راح بود از عمارات اندرونى به مجالس و محافل كه مشحون از اعاظم و اكابر ايران بود حاضر آوردند .
« وَ لَحْمِ
« 1 »
طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ
وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ »
، و در لوازم ضيافت اكابر و اطعام ادانى و اصاغر نام حاتم را طىّ و معنى معن را ظاهر كردند . بلكه از آن مرحله عدى و ازين پايه زايده آوردند . هم در آن شب تدارك فتنهء عظيمه را « نشستند و گفتند و برخاستند » و چنان اسباب اطفاء نايرهء آن فساد را آراستند كه روزانه آن شب قبل از جلوس شهريار كشور گير مهر منير بر سرير تخت و كاخ الماس وسط السماء سربازان ياغى چون گروه « احزاب
تَحْسَبُهُمْ جَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى
» تفنگ بغى از كف ستيز ريخته ، دست بر دست نهادند و داخل در امان حضرت اقدس شاهنشاهى گشته نداى
« رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً »
در دادند . امرى كه رفع آن بدون قتل هشت نه هزار كس حالت امكان نداشت ، بىآنكه قطرهء خونى ريزد يا مسلمى با مسلمى [ 31 الف ] ستيزد مرتفع و مادهء چنان مرضى مزمن منقمع گرديد . ديديم كه چنين كردند اما به چه تدبير و كفايت و كدام تمهيد و درايت عقول ما بلكه ابناى زمان قاصر و ديدهء افهام از درك آن عاجز و فاتر است ، « همه را ديده نباشد كه ببيند آن را » . بلى تمهيدات الهى است و نيروى بازوى اقبال و اوج اختر سعادت و اجلال اعليحضرت قدر قدرت شاهنشاهى .
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيت دهد نقش نگينى
روز ديگر كه خاطر از آن مهم مهتم فارغ ساخته به مقتضاى سخاى طبع و اقدام لوازم احترام از مرحوم ميرزا تقى خان خواهش فرمودند كه يك شب را به حكم ضرورت در اين محلّت به سر برديد خاطر بدان مايل است كه يك دو سه روز هم به ميل خاطر و فراغ بال به لوازم ضيافت اقدام رود ، آن مرحوم انگشت قبول بر ديدهء امتنان نهاده دو سه شب ديگر در همان خانه بر سر برد و به مشاهدهء انواع نعم و تكلفات خالى از من و اذى
هامش
( 1 ) . نسخه : لحوم .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 85 | ايرج افشار