تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
مملكت از ممالك ايران را چندى بايد كان لم يكن انگاشت و از نو كرد مالياتش بالمره نظر مقطوع داشت مادهء اين فساد سرايت به ساير بلاد نيز مىكرد و آب فتنه بر روى كار ساير ولايات و امصار مىآورد ، خاصّه آنكه در آن احيان به واسطهء مغشوش‌كاريهاى حاجى ميرزا آقاسى و مأيوس نمودن سلسلهء مرحوم اللهيار خان « 1 » آصف الدوله را از دولت ابد مدّت ، مملكت خراسان هم مغشوش و محمّد حسن خان سالار كه مشير و مشار آن ملك وسعت آثار بود از بادهء خود سرى و طغيان مست و سرخوش بود ، و چنانچه بايد از استظهار اهالى دار المرز به دولت روس هم اطمينان حاصل نبود . اگر هم [ 28 ب ] به قهر و غلبه خواستندى خوانين مزبور را به دربار همايون حاضر آرند دماء جمعى كثير و جمّى غفير از مسلمانان و خدمتگاران دولت ابد توأمان در معرض تلف بودى . جناب اشرف امجد بواسطهء آنكه عموم اكابر آن مرز بزرگترى و برترى ايشان را [ وسيلهء ] مفاخرت خود مىانگاشتند و وثوق و اعتمادى تمام به صحت قول و وفاى عهد ايشان داشتند دامان همّت بر كمر خدمت زده به ارسال مراسلاتى چند و انفاد كسانى از خواص خود رفع آن غايله [ را ] بدون « 2 » خرج دينارى يا هدم ديوارى يا سفك دمى يا ورود ستمى فرموده ، در اندك فرصتى عموم اكابران ديار را به دربار معدلت مدار حاضر [ كرده ] و [ منظور ] هريك را بر وفق مصالح دينى و دولتى فيصل داده روانهء مقصد فرمودند « چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار » . ثانيا : در همان اوقات كه سال دوم سلطنت بود چند فوج از سربازان آذربايجان كه متوقف دار الخلافة الباهره و در سربازخانهء قرب دروارهء دولت در ارگ مبارك سكنى داشتند كمانهاى خاطر معوّج را [ 29 الف ] به تير سفاهت چلّه كرده با يكديگر متفق و در رفع قلع مرحوم ميرزا تقى خان هم قسم و موافق آمدند . شبانه چون مرغ شباهنگ به هيابانگ « يا اللّه يا اللّه » محرّك سلاسل فساد گشتند و تا زمان ارتفاع نيّر اعظم تخم فتنهء عظيمه در مزرع حركات ناهنجار كشتند . بالاخره كارشان از تحصن سربازخانه به خروج در كوچه و معابر ارگ و هجوم به خانهء مرحوم ميرزا تقى خان كشيده هردو پا در يك كفش نمودند كه يا بايد تمام اين سه چهار هزار نفر به معرض قتل آئيم يا ميرزا تقى خان را مقتول يا اقلا اخراج بلد نمائيم . الحق فتنه‌اى بود كه تدارك آن را عقل دورانديش
هامش
( 1 ) . اصل : + و . ( 2 ) . اصل : بردن