دستخط همايون بر عزل مشار اليه از منصب وزارت عزّ صدور يافت .
وزير مختار دولت روس را كه در دار الخلافه متوقف بود به گمان آنكه چون زمان مرحوم حاجى ميرزا آقاسى در هر كارى مداخلت نمايند مىتوانند كرد [ 32 الف ] و هر مهمى را بر وفق رضاى خاطر خود پيش مىتوانند برد با خود انديشيدند كه حمايتى به سزا در اين ماجرا از ميرزا تقى خان به عمل مىآوريم [ و ] از اجراى اين امر او را نيز چون مرحوم حاجى مسخّر خود ساخته در هر ميدان اسب تحصيل مراد مىرانيم .
لهذا صاحبمنصبان خود را با قزاقهايى كه داشت به خانهء آن مرحوم فرستاده بازداشت و علانيه اظهار نمود كه ميرزا تقى خان در پناه اعليحضرت ايمپراطور است . اين امر عموم ايرانيان را متزلزل و متوهم و متوحش و متألم داشت . چه نظر به قرب عهدى كه تا زمان مرحوم حاجى داشتند گمان نمىبردند كه در هيچ امرى بر خلاف رأى سفارت از اولياى دولت اقدام نتواند رفت و رضاى آنها هم كه در استقرار ميرزا تقى خان است ، و اين واقعه عموم را به خاك مذلت و هلاكت خواهد انداخت و كار هريك را به كام دشمنان خواهد ساخت و در مقام شورش و هجوم وسيله جوى رفع آن مفاسد و غموم بودند . بر حسب قواعد سابقه امر داير ميان دو محظور شد كه شقّ [ 33 الف ] ثالث به نظر نمىآمد .
يا آنكه ميرزا تقى خان را نيز مثل نوّاب بهمن ميرزا با دو كرور دولت و حرم محترم او كه از اجلهء دودمان سلطنت بود [ به ] مملكت روس برند و املاكى هم كه در ايران متصرف است به دست سفارت افتد ، يا آنكه خواص و عوام غوغا و شورش عام نموده ميرزا تقى خان را با صاحبمنصبان روس و قزاق به معرض قتل درآرند و نهال نزاع و جدال دولتين را در منهل ايران و روس بكارند تا مآلش به كجا منجر آيد و عقدهء مكاوحت و منازعت كى و چگونه به انامل مصالحت يا متاركت گشايد .
جناب اجل امجد اشرف جزوى از كتاب تدبيرات كافيه و سطرى از صفايح صحايف تمهيدات وافيه [ را ] اعلان و ابراز فرموده به آب محاسن تدبير لوث آن معايب خطير را چنان شسته كه پير خرد را انگشت حيرت بر دندان ماند و عقل دانشوران ارسطو را با همه حكمت در اين مقام طفل دبستان خواند . قبل از آنكه كار از دست رود و دستها از كار ماند سفارت روس [ 33 ب ] را . . . و ناچار بر آن فرمودند كه صاحبمنصبان و قزاق خود را از خانهء ميرزا تقى خان برداشت و مداخلت در اين معامله را سود ناخورده انگاشت . شخص [ با ] عدل و انصاف شهادت مىدهند كه همين يك خدمت كه از جناب
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٧