[ اولا ]
آنكه احترام و شأن اكابر و اعاظم ايران بالمرّه منسوخ و مرفوع شده بود [ 12 ب ] و رشتهء تعارف و رسوم معقوليت يكباره تالى و مقطوع ، زيرا كه مرحوم حاجى ميرزا آقاسى اسم درويشى و لاقيدى بر خود گذاشته و هتك « 1 » حرمت خاص و عام را به عبارات سخيفه و فحاشى ركيكه ملزوم همّت داشته بود .
علّت ديگر آنكه بواسطهء قرار دادن مواجب و مرسوم و مستمرى و رسوم و تكلّف و انعام بى جا كه نه عشرش لم يصل و عشر اخذش لا يوصل بود عموم ناس را از علما و سادات و حكما و قضات و اعيان و اشراف و كسبه و اصناف به طمع خام انداخته اوقاتشان مصروف و عنان همّتشان معطوف بر صدور برات و فرمان يا اخذ تعليقه و نشان ، گشته شب و روز مواظب و مراقب « 2 » بودند و آنافانا بر خفّت دولت خود مىافزودند . و چون عطايا و مواهب را بنيانى و صلات و جوايز را نشانى نبود كه فلان از راه شايستگى مورد بخشش و عطا شد ، يا ديگرى از روى عدم استحقاق محروم و بينوا ، لهذا كل خلق از هر صنف و جور « فى
قُرْآنَ الْفَجْرِ
و مطلع الشمس [ 13 الف ] الى دلوك النهار و
غَسَقِ اللَّيْلِ
» راه نورد خانه و منزل آن مرحوم و معتكف طرق و شوارع عبور نامعلومش بودند . خفتهاى عفيفه و ذلتهاى شديده از بوّاب و دربانان و حجّاب و قراولان ديده كه
عزّى است اندر آنكه چرا نامدى بيا * ذلّى است اندر اينكه چرا آمدى برو
جمعى را مأيوس از ملاقات مىساختند و برخى به اعطاى رشوت و تقبل جزيه خودى « 3 » به محضر مىانداختند و به لوازم اخذ و تكدّى مىپرداختند . با همه منع دربان و حجّاب ، فرضا اگر به مجلس آن مرحوم ميدان وسيع يا صحراى فسيح بود جاى نشستن يك نفر در ميان مجلس نبود تا به جوانبى كه محلّ جلوس معقولين است چه رسد .
بعد از وصول اين اجماع و انعقاد اين اجتماع چندين نوبت هر ساعتى خود آن مرحوم به ستم لسان و فراشان و غيره به ضرب بنان مردم را مىدواندند و چون مگس از دكان حلوائيان مىراندند . باز داعى طمع و محرّك حرصشان كشانكشان بدان مجلس
هامش
( 1 ) . اصل : حتك .
( 2 ) . اصل : مراغب .
( 3 ) . اصل : خورى