مقام مطالبه بودند و تا دينار آخر به حيطهء وصول مىآوردند . وصولى وجوه ديوانى همان بود كه به تجّار مذكور مىرسيد و اكثر اوقات كارگذاران ايران مصروف سؤال و جواب اين كار و وصول و ايصال طلب جعلى آن تجار بود . كيسهء ديوان خالى و معطل و صاحبان مواجب و مرسوم مفلس و مستأصل و تنخواه ايران باربار و خروارخروار حمل به خارج مىشد .
[ خامسا ]
سفراى خارجه براى اظهار اقتدار خود و تخويف و انذار اهالى ايران عمدهء كارشان آن بود كه هرروز يكى از اعيان و اشراف يا حكام ولايات و اطراف را به بهانهء بى جا و تهمتى بىپا از منصب معزول يا اخراج بلد و مخذول و مضروب و مغلول دارند و عموم ايرانيان بدين واهمه خود را تابع و مطيع ايشان شمارند .
چنان كه مرحوم عيسى خان تنكابنى حاكم [ 16 الف ] گيلان را براى ترضيهء خاطر قونسول با زنجير مذلت از محل حكومت به مقرّ خلافت آوردند و به محض تهمتى حاكم مملكتى را بىپا كردند .
ديگر آنكه مرحوم آقا صمد تاجر را كه از اعاظم تجّار و صاحب كاروانسراى و بازار و علاوه بر آن در ديوان قدر نشان به منصب گرگيراقى سرافراز و در آن اوقات چون حاجى على درين ايام به خدمات ديوانى و شواغل تجارتى هردو ممتاز بود وزير مختار دولت روسيه بىاعلام ديوانيان ايران در زرگنده كه محل ييلاقشان بود چوب زده از سخافت آن كار خار انديشه به خاطر نخلانيد .
نكته - مقابل اين حكايت در زمان اختيار جناب اجل امجد صدر اعظم اتفاق افتاد ، به مناسبت مقام ايراد آن نمونه [ مناسب است ] . عاليجاه حاجى على تاجر را كه برادر مرحوم آقا احمد و از اعاظم تجّار است در قريهء تجريش طويله و بهاربندى ملكى بود . شاهزادهء حاكم آن قريه بواسطهء بارندگى و بىمكانى اسبان جناب رفيق افندى سفير كبير دولت عثمانى ، اجازه داده دواب آن جناب را [ 16 ب ] در آنجا بسته بودند . عاليجاه حاجى على به قريهء تجريش رفته پياده و مالكانه اسبان خود را روانهء اصطبل ملكى نمود .
كسانش اخبار آوردند كه « جزيرهاى كه مكان تو بود آب گرفت » . دواب ايلچى عثمانى در اصطبل بسته و جاى عبور شخصى نمانده ، تا محل ربط دواب چه رسد . حاج مشار اليه را غيرت مالكانه و عرق عصبيت به حركت آمده به اطمينان كمال قدرت و