تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
آن جوان ناجوانمرد اسب ، ننگى نماند كه در ميدان هوى و هوس نراند و كتاب بنگى نبود كه در دبستان حظّ نفس نخواند . لباس تجرّى در معاصى و مناهى را كسوت خود ساخته و اساس بىعفتى و هرزگى را زيب و زيور خود ساخته ، اوقاتى كه در اسفار و نزهتگاه و شكار چون درد لازم ملتزم موكب سلطنت بود لعبت خانهء خيام خود [ و ] توابع را كه « جنود ابليس اجمعون » نمونهء آن بود به مضمون « ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند » [ 10 ب ] قرب نيم فرسنگ از مضرب خيام شهريارى دور تر بردى و به رنگ اين نيرنگ آب تلبيس بر روى كار خود آوردى تا نغمات چنگ و چغانه و اصوات مطربان زنانه و مردانه گوشزد محرمان دربار شاهى و مقروع اسماع مقرّبان حضرت ظل اللهى نيايد ، و ايام معدود مزبور را نيز از ارتكاب انواع مناهى تحمّل كردى و بدين مقدار بار بردبارى را طاقت بنا دادى . تا آنكه رفته‌رفته به حكم
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
باد نخوت در كاخ دماغش رخنهء تمام نموده و با ولينعمتى چون آن شاه بحر نوال اسب مكاوحت در ميدان مخالفت و سركشى تاخته كجروى پيل آغاز و رخ مطاوعت بر تافته و زبر تزوير « 1 » را در معادات آن سلطان بىنظير بيرق‌انداز ساخت ، مصداق
« ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ »
گشته يك‌باره هواى خود سرى و استبدادش بر سر افتاده و « طبل پنهان چه زنم طشت من از بام افتاد » را كار بسته كوس طغيان كوبيدن بنا نهاد . [ 11 الف ] آن شهريار رأفت شعار با اين همه تقصيرات از قتل او اغماض ، ولى از توقفش در ممالك ايران نيز اعراض فرموده كلام اخير آيهء شريفه را كه در حدّ محارب مقرر شده معمول و به حكم
« أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ »
از خاك ايرانش اخراج و در اماكن مشرّفه‌اش زاويه‌نشين شبستان خمول فرمودند . مفاسدى كه از آن جوان بر ايران وارد آمد به تحرير و بيان نيايد . عطف عنان خامه از تبيان آن اولى مىنمايد . سابعا - مرحوم مزبور چون پنجاه شصت مرتبه از مدارج معراج عمر شريف را به پايمردى كسوت درويشى و فقر عروج نموده و قريب هفتاد مرحله از مراحل زندگانى را به ركوب مركب سياحت و پياده‌روى پيموده بود ، اهوال رياست را نديده و احوال بزرگى را نشنيده بود قلقى تمام و هراسى لاكلام داشت . وجود بزرگان و اعيان و كفايت سران را در دربار سلطنت خار مغيلان راه اقتدار خود دانسته همّت بر قلع و قمع و رفع و
هامش
( 1 ) . اصل : تذوير .