تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
[ مىماند ] و بر روى يكديگر مىرفت . ارباب حوائج و صاحبان كار زور مىآوردند ، حوصله‌اش وفاى آن نمىكرد به فحاشى و بدگويى مىپرداخت ، و اعزّه و اعيان و اكابر و اشراف ايران را با كمال ذلت و خفت از مجلس و محضر خود مىراند . لهذا در مدّت چهارده سال اختيار او يك مفاصا حساب جهت عاملى نگذشت و يك امر عمده صورت انجام نيافت . خامسا - از طرز و قواعد ملك‌دارى و سلوك با دول خارجه و « پالىتيك » فرنگستان و ساير لوازم وزارت مطلقا آگاهى و خبرت نداشت . نظم ايران را چون نظم دبستان مىپنداشت . هريك از سفراى خارجه هر تكليفى مىنمودند ملتفت معايب و مناقص [ 9 ب ] لازمهء آن نگشته به جهت گذرانيدن ، همان آن امضاء و اجرا مىداشت . روزى نبود كه عزيزى را در ميدان با حضور قزاق روس چوب نزنند . يا اميرى را از حكومتى به جهت ترضيهء آنان معزول نكنند . يا جمعى از اكابر الجاء خود را به رعيتى دول خارجه نچسبانند . فى الحقيقة تمامى ايران از دولت خود مأيوس گشته امراى دربار را به قدر نايبان و منتسبان سفرا رتبت و مقدار نماند ، و مفاخرت خواص و عوام معاشرت با اصحاب دول خارجه شده بود . سادسا - در سنّ هفتاد سالگى به مفاد
برف پيرى مىنشيند بر سرم * همچنان طبع جوانى مىكند
حالت عاشقى بر آن مرحوم طارى گشته تا پسرى اللهقلى خان نام به دست آورده با وى طريق معاشقت پيمودند و او را به « ايلخانى » ملقب و به شاهزادگى مخاطب نمودند . اختيارات حاصله را . . . مرام او ساخت و از همه فارغ نشست و با او پرداخت . در تسبيب اسباب اقتدار آن جوان چند چيز منظور نظر مرحوم حاجى بود . يكى آنكه چون خود او را استخوان مخاطب و بزرگى نبود در نظرها به هيچوجه عظم و وقعى نداشت . اللهقلى خان را [ 10 الف ] كه از سلسلهء جليلهء قاجاريه بود مايهء استقلال خود قرار داده و نيز او را باعث اضمحلال و اتمام اكابر و اعاظم شمرده ، چون بلاى ناگهان به جان اين و آن مىانداخت و از اظهار عصيان و تمرد اللهقلى خان چنان مستفاد مىشود كه حاجى در اوقات ريش گاو و ماليخوليا چون حضرت اقدس شاهنشاهى را عليل و صاحب امراض مزمنه مىديده ارتقا و اعتلاى مشار اليه را منافى مصلحت كار خود نمىدانسته است .
« تو سياه كم‌بها بين كه چه در دماغ دارد » .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 65 | ايرج افشار