نمىدانم حالت سخاوت نمايش را چه نويسم . سخاى ممدوح دانم يا تبذير مذموم خوانم . سبك بخشش ايشان را بيان سازم يا به دريافت ارباب فطانت و بصيرت محول نمايم .
سالى هفت كرور ماليات ايران را برآورد نموده بودند ، ده كرور مواجب و مرسوم برقرار داشت . خدا بهتر مىداند مسلما پنج كرور هم مخارج ديگر در سلطنت ايران با اين تبذيرات وارد بود . پس بالضروره بر هر مؤدّى و صاحب جمعى ضعف وجوه جمعى حوالت نمودى . مؤدّيان را هم قهرا و اضطرارا از جواب نصف بروات و تمرد از قبول نيمهء حوالجات ناگزير بود ، لهذا عظم بازگشت برات ديوان و قبح لا وصولى [ 7 ب ] و ردّ آن از انظار خلايق برداشته شده ، هريك از صاحبمنصبان احتياطا تمامى بروات را جواب مىگفتند .
برات ديوان در ايران شده بود فحش پدر و پول قلب . به هركه مىدادى پس مىداد . صاحبان برات هم مىماندند سرگردان . اگرچه هركسى اضعاف قابليت خود براتش در دست بود بدان بليّه پا بست . ولى از عدم وصولش بسيارى محتاج به نان شب بودند و كثيرى با دو هزار تومان برات تكدى مىنمودند . لاعلاج بروات خود را از قرار تومانى پنج شاهى و سيصد دينار به حكام و صاحب جمعان و تجّار دول خارجه مىفروختند .
هر حاكمى را كه محاسبه مىكردند اقلا دو مقابل جمع خود فاضل داشت و نصف جمع را هم حاصل و مداخل ، و ديوان اعلى هميشه مقروض جمعى كثير و جمّى غفير از تجار خارجه و توپچى و سرباز ، و بروات ديوان كيسهكيسه و انبانانبان در دست اين و آن در گردش و پرواز . چنانچه مرحوم محمّد حسن خان سردار كه خود را رعيت دولت روس مىدانست هميشه مطالبهء سيصد هزار تومان [ 8 الف ] طلب از ديوان مىنمود و جوابى موجّه در برابر ادعايش نبود .
اول هر سالى سرجوش منال ولايات را تجار دول خارجه عوض برواتى كه تومانى پنج شاهى خريده بودند به زور سفارت مىبردند و تا آخر سال مردم بيچاره ازين محل به آن محل و از اين ولايت به آن ولايت از پى تنخواهى لاوصول راه مىبردند .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٣