تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
نظر آن حضرت از اهل باطن و كرامت بلكه متصرف در امور ارضى « 1 » و سماوى جلوه داده بود . چنان كه از برخى ثقات شنيدم كه به جمعى از اولاد نواب غفران مآب وليعهد در زمان تعليم و تدريس ايشان وعدهء سلطنت داده بود ، تا هريك بدان منصب عالى برسند تواند گفت كه از همّت و تأثير انفاس من بوده ، و هريك عارج معارج آن مراتب نيايند بر او ضررى نخواهد بود . بالجمله بدين دو سبب و جهات ديگر كه تفصيلش تطويل لاطايل خواهد بود زمام مهام سلطنت و حل و عقد امور دولت و قبض و بسط جزئى و كلى و اختيار عزل و نصب « 2 » ادانى و اعالى را به او محول و موكول فرمودند به طريقى كه [ 6 ب ] از سلطنت جز نامى براى آن حضرت باقى نمانده ، امور خارجه و داخله بلا استثناء شيئى مخصوص مرحوم حاجى بود . و شرح حالات آن مرحوم محتاج به نگارش كتابى مبسوط است بلكه به تحرير چندين كتاب منوط ، ولى بعضى از حالاتش [ را ] كه دخيل در انحطاط و اختلال ايران بود به رشتهء تبيان مىآورد . اولا - قول حكماست ، الهى آن را كه عقل دادى چه ندادى ، و آن را كه عقل ندادى چه دادى . آن مرحوم را از بابت عقل دست‌تنگى و تنك‌مايگى حاصل بود . ثانيا - نتوانم گفت بالطبع شرير بود ولى جمعى از اراذل و اوباش و الواط و قلاش ولايت ايروان را كه مسقط الرأس آن مرحوم بود ، آواره و مهاجر نام كرده هريك را در عوض هميان كه لباس سابقشان بود صاحب هميانهاى زر نمود و به جاى قاتمه كه بر ميان داشتندى كمرهاى مرصع عطا فرموده . علاوه بر آن آنان را اهل خود قرار داده در ولايت ايران مطلق العنانشان ساخت . بديهى است از جمعى كثير اوباش و رنود بىپا [ 7 الف ] و سر ، كه هريك « لا يسئلون عما يفعلون » واقع شوند تا چه مرتبه خرابى و ويرانى در مرز و كشور حاصل مىآيد . روز در طرق و شوارع دار الخلافه كلاه مىربودند و شب با شمع و فانوس و نردبان و دبّوس مشغول دزدى بودند .
« گر نويسم شرح آن بيحد شود . »
ثالثا - چون بناى تحريرم بر مداخلت غرض نيست و ملتزم نگارش حقيقتم
هامش
( 1 ) . اصل : اراضى ( 2 ) . اصل : نسب .