[ فصل اول ]
در بيان موجبات انحطاط امور و بواعث اختلال ثغور ممالك ايران كه هر علّتى در ذيل مطلبى صورت تبيان مىيابد .
اگرچه مجارى منوط و موكول به تقديرات قادر متعال ، و بلندى و پستى و توانائى و سستى محوّل به امضاى قضاياى خالق بيزوال است ولى ان يجرى الامور باسبابها « عادة اللّه » بر آن جارى شده كه هر امرى را سببى و هر نتيجهاى را مقدمهاى قرار دهد ، و از اينجاست كه اگر بعضى از امور بر خلاف اسباب ظاهره واقع و جارى شود آن را « خرق عادت » نامند و آورندهء آن را صاحب [ 3 ب ] معجزه و كرامت دانند .
يكى از اسباب ظاهرهء اختلال و اعتلال ايران آن بود كه نواب غفران مآب خاقان خلد آشيان فتحعلى شاه قاجار انار اللّه برهانه با آنكه پادشاهى بود صاحب سطوت و صولت و خديوى با كمال عطوفت و رأفت ، صاحب رأى صايب ، داراى انواع محامد و مناقب ، ولى با درر درج سلطنت و ذرارى برج خلافت رأفت و ملاطفتى مفرط داشت و زمام مهام به كفّ كفايت يكى از شاهزادگان والاشان گذاشت و مرجع مهام هر كشور چنان كه بايد و شايد به دربار خلافت نمىسپرد ، و استعدادات مملكتدارى و لشكركشى و رفع دشمن و تسخير ممالك در دربار پادشاهى ناقص و ناتمام بود و انديشهء آن مىفرمود كه اگر مهمى روى نمايد يا غايلهاى پيش آيد هريك از ملكزادگان را كه اسباب سلطنتى مهيا و عسكر و سپاهى آماده و برجاست به محض اشارت ملوكانه حاضر و بيشتر مر او را ساعى و ساهر خواهند آمد .
شاهزادگان عظام هم بعضى به مقتضاى قلّت سن [ 4 الف ] و تجارب و برخى