تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢

[ مقدمهء كتاب آبى « 1 » ]

بر ارباب خبرت و بصيرت مكتوم نيست كه در هر عصرى از اعصار و دورى از ادوار چه زمان امم سالفه يا ملل قديمه يا جديده ، اعم از خاك مقدس ايران يا ساير قطعات دنيا ، حوادث مهمه را علماء فن تاريخ يا به رؤيت و مشاهده ، يا به واسطهء مخبرين موثق جهت حدوث را پى برده و اذهان خاص و عام را از كيفيت واقعات آگاه و زحمات تاريخى خود را مضبوط و مدون نموده ، چنانچه مشاهده مىكنيم كه از آثار تدوين اين مطالب كه در صفائح تواريخ مندرج است پى به اطوار و آثار و حالات و كيفيات مردم آن زمان مىبريم كه مثل اين است كه خود ما حاضر بوده به رأى العين مشاهده مىنمائيم راحت و زحمات آنان را . على الجمله واقعاتى كه بيشتر جالب انظار و اذهان است وقايعى است كه مردم دورهء خود را گرفتار و دچار زحمات و بليات فوق الطاقه كرده و مايهء عبرت و تنبّه خواهد شد . در تواريخ ايران از زمان اسكندر يونانى تا به حال فشارهاى سخت از يونان و تاتار و مغول و افغان و عثمانى و مملكت شمال و جنوب به ما نشان مىدهد كه هريك را اهل سير و تاريخ نگاشته و جبران بعد از آن را هم نموده . ولى آنچه عقيده ، بلكه مسلمى مردمان بصير عالم آگاه است مثل اين دورهء اخيره كه از ابتداى سال 1324 روز به روز به حال و مردم ايران وارد شده حوادث گذشته ، نمونه [ اى ] از اين واقعه است . اگرچه در عرض اين شش سال « 2 » مخبرين و خبرنگاران ايرانى هريك على قدر مراتبهم به اندازهء وسع خود استخبار كرده و شطرى از وقايع اين چند ساله مرقوم نموده . ليكن خبرنگاران موثق اروپايى عموما ، و سفرا و مخبرين دولتين انگليس و روس كه مهيج واقعهء . . . « 3 » بودند آن به آن خبر واقعات ايران را به وسائل مختلفه به چنگ آورده و به دربار دولت خود انهاء داشته و در دربار انگليس آن اخبار را به پارلمان ( مجلس
هامش
( 1 ) . معلوم مىشود كه مقدمهء جلد اول كتاب آبى به انشاء عليم السلطنه است و آنچه در چاپ مذكور ديده مىشود با تفاوتهايى همين نوشته است كه مسوده‌اش به خط عليم السلطنه موجودست . اين مقدمه مربوط به جلد اول كتاب آبى است . سيد ابو القاسم مهندس و معلم مدرسهء نظامى بوده است . ( 2 ) . بنابراين اين سطور در سال 1330 ( ؟ ) تحرير شده . ( 3 ) . يك كلمه ناخوانا .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 452 | ايرج افشار