خصومتها با ايران رفت و ايران گاهى فاتح و غالب مغلوب بود .
تاريخ نشان مىدهد كه در وقعهء سلطان حسين و افاغنه در سر اين مسئله چه بر ايران مقدّس وارد آمد . دست تقدير ، پرورش نادر شاه افشار داد و آبروى ايران را به جوى باز آورد و در اين وهله در صحراى مغان تا رفع گله نكرد تاجگذارى نفرمود و اتحاد ميانهء اين دو فرقهء ناجيه كرد .
پس از آن كريم خان زند تا توانست جلوگيرى نمود . زمان سلطنت آقا محمّد شاه قاجار به كلى كار ايران از بيخ و بن منهدم و تمام به استبداد و سوق رعيتفروشى شد و به غير از تحصيل چهار كلمه زبان متداولى مملكت ، نگذاشتند مردم علم بياموزند و مردم به كلى عارى از علم شدند .
« تاريخ عضدى » خوب مىگويد كه فتحعلى شاه چه كرد . پس از آن محمّد شاه چه نمود . ناصر الدين شاه كه قريب پنجاه سال سلطنت و زندگى كرد به كلى راه علم را مسدود و راه آمد و شد مردم را به اروپا سخت بست . چنانچه او را گفتند كه در مدرسهء دار الفنون بعضى از شاگردان خوب تحصيل كردهاند برآشفت و گفت كه مقصود از مدرسهء دار الفنون اسم است نه رسم .
نگارنده را در خاطر است كه در شيراز بودم دوستى عزم مسافرت بازار مكاره كرد . همچو تصور كردم كه باز آمدن او محال است و گمان رجعت او را نداشتم .
بالاخره علماء سوء هم از نشر علم و ترقى ايران امتناع داشتند ، ناصر الدين شاه هم جدا مانع بود و اساس سلطنت خود را در عدم فهم ملّت استوار مىدانست و اين مردم با چشم باز دست بسته و مقهور صنايع و علوم اروپائيان بودند .
رولوسيون ايران « 1 »
ايران پير در شرف موت است . عنقريب شاه ( پادشاه پادشاهان ) و ظل اللّه فى الارض سلطان بىتخت و تاج و سايهء شاه خواهد بود . جهت اين است كه رولوسيون از شمال به ايالات جنوبى تخطى نموده است . حالا بايد ديد كه اين طفل جديد الورود
هامش
( 1 ) . اين مقاله ترجمه از جرايد فرانسوى است .