نتايج يك پدر و مادرند ، ولى چون مولد آنها در نقاط مختلفه و نشوونماى آنان در قطعات متباينه است حسن و قبح و خلق و خلق و اطوار و كردار هريك به آثار و به تربيت آن آب و خاك منوط [ است ] ، و نمىتوانيم بگوئيم كه اگر كسى از منشاء اصلى خود به ديگر جاى مسافرت كرد و ساكن شد آن نقطه را وطن خود قرار بدهد ، بلكه به امتداد ساليان دراز و قرون متماديه باز در موقع تذكر اسلاف خود متوجّه منشاء اصلى است . بالفرض كه منشاء اصلى آن دهكدهاى بوده و محلّ اقامت فعلى او در بهترين نقاط دنيا است ، باز در موقع تذكر متوجه آن ده است كه اسلافش مدفون و اخلافش قهرا مرهون آن خاك خواهند بود و مباهات به آن ديار مىكند .
راه دور نرويم ، فارسيهاى نجيب ايران كه حاليه در مملكت وسيع هند متمكن و در سايهء تربيت و قانون آن ملك آسوده غنودهاند با هيجان وطن عزيز اصلى خود را خواهان [ اند ] و به همين اسم كه پارسىاند افتخار دارند .
حتّى مىبينيم كه اين هواى وطن در وحوش و طيور هم جارى است . حاجت به برهان نيست .
هان ! اى برادران ايرانىنژاد كه در خاك ايران متوطن و در ساحت بهشت آيينش متمكن و در حجر تربيت هواى آن متنعم و در مهد امان غنودهايد ، چشم باز كنيد و به وجدان خود رجوع نمائيد و ببينيد كه حقوق اين مادر مهربان چيست و حفظ ناموس و شرايع عصمتش با كيست ، و اگر فردا فرد شما را مخاطب و ندا كند و بفرمايد :
آخر اى بىرحم مردم اى ز فرزندى برى * چند غافل از حقوق مادر از بد گوهرى
من شما را جمله در دامان خود پروردهام * با هزاران ناز ، كو آخر حقوق مادرى
زير بالينتان نهادم دامن خود را كه هست * دامن من بارها بهتر ز ديبه ششترى
در كف نامحرمان داديد دامانى كه بود * دامنى از لوث عارى دامنى از بد برى
اين حقوق مادرى بود اى ز مادر بى خبر * اى ز مادر بى خبر چون شد حقوق مادرى
شيرتان دادم به مهر و نازتان كردم به ناز * زينهار از بىحقوقى ، داد از بد اخترى
چه جواب تهيه كرده و اين ندبهء مادر مهربان را به كدام زبان ملايم و حقپرستى جواب داريد . ما ابناء وطن كه هريك به منزلهء عضوى از اعضاء و جوارح آن گرامى مادريم به كدام يك از وظايف طبيعى كه از لوازم انصاف بشريت ما است رفتار كرده و به