حفظ ناموس آن پرداختهايم .
اكنون از مطلب دور نيفتيم و از مقصود خارج نشويم . به ديدهء ديد ملاحظه بايد كرد كه ما افراد ملّت هريك چه نسبت بدين مادر مهربان داريم و به كدام يك از جوارح و اعضاى او اختصاص يافتهايم . به موجب خلقت بشريت مىبينيم كه چون انسان داراى قواى ظاهره و باطنه و فؤاد و سر و چشم و غيره و غيره كه من حيث التركيب خلقى تمام عيار است ، پس اين مادر گرامى ما هم به همين حال متنوعه متخلق است و در اين مقصود مىتوانيم ابناء مادر را على قدر مراتبه ، هريك [ را ] به جاى قوه يا عضوى از اعضاء او بشمريم و به وظيفهء خود عصمت و عفت آن را محروس داريم .
نتيجه [ اى ] كه از اين مقدمات براى ما حاصل مىشود اين است كه اعضاء و جوارح و قوائى كه براى اين مادر گرامى از تركيب عنصرى و برهان منطقى ملحوظ و مسلّم است هيئت اجتماعيهء افراد ملّت است كه هريك على قدر مراتب شأنهم با كمال ضديت كه براى آنها هست به اختلاط و امتزاج اين كارخانه را داير ، و هريك به وظيفهاى كه براى او از طرف مبدأ مقرر است بايستى مراسم خدمت خود را اجراء دارد و اگر تهاون از خدمت مقررهء خود نمايند موجب تخريب بلكه انعدام كارخانه خواهد شد و به نكات ذيل امعان نظر بايد كرد .
شاه را در اين هيكل به منزلهء سر و قواى ظاهره را به منزلهء وزراء مسئول و قواى باطنه را به منزلهء حارسان و نگاهبانان ، و ديگر مردم را قايممقام چشم ، و اجزاى نظامى را نايب مناب دست ، و اواسط الناس [ را ] به جاى ساير اعضاء . با اين تشكيل هر عقلى گواهى مىدهد كه اگر به هريك از اين قوا و اعضاء و جوارح اندك تألم و تأثرى حاصل شود تمام اين هيكل متأثر مىشود . به عبارة اخرى بر كلّيهء اين قوا لازم است كه از وظيفهء خدمت خود غافل نشوند تا هيكل وجود مادر گرامى وطن از عوارض داخله و از تخطّى خارجه محفوظ بماند و حقوق مشروعهء او را ادا نموده اگر وقتى عارضهء داخلى مثل امراض ردّيه بر اين بدن و هيكل مقدّس حادث شود قوّهء دافعهء خود بر ردع آن مستعد [ خواهد بود ] و دفع فضول خواهد كرد . فقط بحث ما در اين است كه بعضى اوقات عارضهء قويهء مثل عضو زايد كه آلت قطاعيه لازم دارد يا شقاقلوس كه بايستى آن را بريد و بدن را سالم نگاه داشت .
آنان كه ساحت قدس سلطنت را مسموم داشته و نيّات مقدّسه آن ذات اقدس را كه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: ايرج افشار
ص٤٣٥