مقام سر و مظهر قدرت است هر ساعت به لطايف الحيل و القاء شبهات متوجّه به خود نموده نمىگذارند حقوق مادر مهربان را ادا فرمايد و ساير قوا را محفوظ بدارد ظلم فاحش بر اين مريض . . . « 1 » العلاج نموده از بحران آن مانع و مثل عضو زائد مىباشد . . . « 1 » به غيرت خود روا ندارد كه ناموس وطن عزيزش به دست اجنبى گرفتار آيد و حقوق مادر مهربان وطن را خواستار باشد . در ردع اين قبيل مردم جدا بايد بكوشد و سعادت ابدى يابد .
و اگر به اين مقدمات نتيجهاى حاصل شد مىتوانيم بگوئيم . . . « 1 » ، و الا با كمال تأسف چشم از وطن بپوشيد . و اى مردمان نجيب ايرانى كه خود را غيور و وطنخواه مىدانيد بايد جامهء زنان بپوشيد .
بس است اى برادر كه زين بيشتر * مرا طاقت وعظ و گفتار نيست
آه ! واويلا ، كه باز در خاتمهء اين لايحه ، هواى وطن عزيز كه منشأ اصلى من است در اين نيمهشب مرا از خود برد و دستبرد دزدان خانگى مثل قوام « 2 » و پسرهايش خيالم را آشفته كرد . مگر مردم شيراز يا ملك فارس مال تو نيست . نمىدانم كه آنها را دستخوش خيال اين خائنين فرموده . خسته شدم .
در لايحهء ديگر شرححال و تاريخ احوال اين طايفهء جديد الاسلام يعنى قوامى را براى قرائت قارئين مىنگارم تا واقف شوند كه از اين طايفه ، نجباء پارس چه كشيده [ اند ] و حاليه به چه زحمت دوچارند .
[ بىعلمى ايرانيان ]
از زمان سلاطين صفويه مردم ايران دوچار اختلاف كلمهء مذهب و اختلاف بعضى عقايد شدند و سلاطين صفويه غير از معدودى بقيهء مردم را به درويش بازى انداخته ميانهء سنت و شيعه تباين روا داشته ، اين مسئله مايهء كراهت طبع اين دو فرقه از يكديگر و سدّ باب علم شد و بعضى از علماء سوء براى پيشرفت كار و گرمى بازار خود آتش مقصود سلطان عصر خود را دامن زدند و مشافهة سبّ و رفض طرفين را روا داشتند تا به كلى لجام بىعلمى در پير و جاهل زدند . چنانچه مكرر از طرف عثمانى
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . مراد قوام الملك شيرازى است .