تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
سلطنت جائره استقلال پيدا كرد . يعنى كه در يك روز سربازى كه براى حقوق مشروع خود در حركت شاه اجماعى داشتند با سعايت‌خواهى متقلب ، نه نفرشان را علانيه خفه كردند و مردم را قسمى مرعوب ساختند كه تصور مىكردند سايهء خداست ، مالك رقاب است ، آية الله است ، عصمتش با بىپردگى عصمت خداست . ناموسش با دريدگى اعراض خبرء نواميس احرار است . نجبا را به هيچ فروختند ، ضعفا را مثل هوام شمردند . حكام ابكار رعيت را براى اخذ مصادرات ديوانى به مردم اجنبى به رايگان فروختند . اين استقلال دوام و ثباتى داشت تا مردم مراوده به خارجه كردند . افكار روحانيين سوء را دريافتند . عقلاء مملكت غور در مطالب نمودند . عموما در ولايات عظيمه خصوصا پايتخت كه مركز بود خيلى اين تدقيقات در مردم عاقل اسباب خيال گرديد و براى چارهء خود تشبت مىجستند . مسئلهء رژى كه در موقع خود ذكر مىشود اتفاق افتاد ، و بسى سلطه و لطمه در آن گيرودار به اساس و ابهت سلطنت مقتدره زد . گوشها را باز و حواسها را از تشتت و پراكندگى جمع [ كرد ] و به نقطهء تمدن متوجه مىداشت . در اين موقع امتنان كلى از بعضى براى مردم ايران خيلى حاصل است . مثل اشخاصى كه ترجمهء پاره [ اى ] كتب . . . مثل حكيم يگانه ملكم و عالم فرزانه سيد جمال الدين افغان و ديگران در تيقظ و بيدارى آحاد . . . دقيقه سرودند . از طرفى جرائد خارجه مثل حبل المتين كلكته و غيره مايهء هوشيارى شد . از . . . جبابره كه . . . به يك چشم ديد و به يك چوب راند ، بر هتك نواميس و اخذ و تأثير از هيچ احدى [ از ] عقلاء و حكما كه مكافات را معتضد . . . مىدانند هيچ بازارى بدون محتسب و هيچ گله [ اى ] بدون چوپان و راعى نيست و اگر قومى به واسطهء سدّ باب سعادت راه نجات نداند امور عالم و روزگار به ناچار بيدارش مىنمايد و حقوقش را مأخوذ مىدارد ، و هيچ سلسله از حكام و سلاطين‌خواه در اسعاف مظلومين بذل همت كرد يا در جور و اعتساف راه پيمود ابدى به يك حال نماند . حوادث روزگار جبروت او را منقلب ساخت و امور زندگانيش را بر هم زد . اگر دو سالى به جبروت مداومت زندگانى كرد با ديگران در دو روز فرقى نداشت . سلاسل سلاطين گاهى به ابهت زندگانى كردند گاهى به سستى ، ولى تكافى ابهت را نمودند . هيچ‌وقت به رايگان در جور و ظلم هم داستان نشدند ، الا به تحريكات
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 417 | ايرج افشار