سلطنتى بود كه خود را فعال ما يشاء و اماء و عبيد را عبد رّق خود مىخواندند . به هرچه قصد مىكردند مثل قضاى مبرم جارى بود .
رعيت مالك مال و جان نبود ، صاحب عرض و ناموس نبود . اگر عروسى را به خانهء داماد بردند در شب زفاف حاكم آن شهر و قريه پيشتر از داماد در ازالهء بكارتش پا افشردى و سپس به خانهء دامادش مىفرستادى ، و اگر مزروعى . . . « 1 » نما نرسيده بود به قوهء قاهره دست طمعش در حصاد آن دراز مىشد . ابقاء بر اعراض كسى نمىكردند . . .
. . . نگارنده را ياد است كه در سنهء 1292 در محال بهبهان فارس بودم و آن محال از حيث . . . حاصل معروف آفاق است و در سنوات تنگ حاصلش به گرانى اگر رسيدى صد من پنج قران . . . [ زنى ] را ديدم نان بلوط سدّ جوع مىكرد . توبيخش كردم . به استهزاء مرا سرود كه اين حاصل كه وا مىبينى تمام . . . مرا و اولادم را جدّ نصيب نيست ، و خاطر دارم كه از دو تومان ماليات كه اصلا به قانون شرع محمدى نبود گرفتند و مكرر در ايضاع جور و اعتساف قاجاريه برهان و استدلال كردهايم .
و مبرهن است كه مردمان بىعلم و دور از معرفت مثل بهائم زود تغيير اخلاق خواهند داد و با اخلاق ذميمهء ردّيه زودتر مأنوس مىشوند و اين خود واضح است كه عقول و افكار سليمه هم دربارهء اشخاص و مواد براى پيمودن راه جهل حاضرترند تا در طريقهء درستى ، و اين خود ناشى از كيفيت حيوانيت است و ما مىتوانيم در اين موضوع استدلال به حديث نبوى ( ص ) كنيم و قارئين تاريخ خود را به دلايل مستدل كنيم : ان اللّه خلق الملائكه . . . « 2 »
اين دو طايفه از بيرون و اندرون مردم ايران [ را ] كه در حقيقت معتدل الخلقهاند به هواى نفسپرستى به كلى از جادهء سليمه عقل دور كرده و اخلاق آنان را به بدترين خلقى كه عدم علم بود تبديل دادند . خصوص سلطنت اين وقت كه بعد از فتح هرات چنان بر استبداد خود افزود و مردم را به شبهه انداخت كه احدى حتى همان علماء سوء تصور مىكردند اگر در امور معاد يا معاش يا نشر علم اقدامى كنند حكومت وقت هستيشان را خواهد گرفت و به تدريج در اخلاق مردم رسوخى پيدا كردند . علم نبود ، معرفت نبود ، حشر با مردم عالم نبود . نهى از مراوده با اروپائيان تأكيد يافت .
هامش
( 1 ) . لب ورقه موشخوردگى دارد . ازين پس بهجاى موارد از بين رفته ستاره گذاشته شد .
( 2 ) . نقطهچين در اصل است .