مؤتمن الملك ، مخبر الملك ، ذكاء الملك همه عالم و همه با اطلاع ، همه فرنگستان رفته با جماعتى از فضلاء وكلاى ملت و جماعتى از علماء مسلم اسلام قانونى نوشته ، تطبيق با شريعت مطهره كرده ، بعد از لحاظ مبارك حجج اسلام گذرانيده ، تصحيح و امضاء فرموده اصلا تغييرپذير نيست . . . « 1 » ديگر ابدا ملّت تحمل اين ترتيبات را ندارند .
پادشاهى به استدعاى دعايا مملكت خود را مشروطه كرد . وليعهدى در عنوان مشروطه به سلطنت برقرار گشته ، تمام دول هم او را به سلطنت مشروطه شناختند . بعد به نادانى و ظلم با رعيت ضديت نمود . آنچه لازمهء تأمل و صبر در ظلم بود رعيت كرد ، حال غير از مشروطهء سابقه مطلقا بهعنوان ديگر ملّت قانع نيست . . . « 1 » هرگز هرگز ديگر ملّت راضى نمىشود كه مصلح بين سلطنت و ترتيبدهندهء مملكت « مفاخر » يا « مجلل » يا « بهادر » يا شيخ فضل اللّه يا صنيع حضرت يا امام جمعه يا « مقتدر » يا ناصر السلطنه يا مهندس الممالك يا رمال يا آملى يا قوال يا قوام الدوله يا شغال يا اقبال الدوله يا حاجى معصوم يا مشهدى يا كربلائى باشد ، ملت به ستوه آمده . . . « 1 »
لهذا به موجب اين عريضه نمايندگان محترم دول متحابه را شاهد مىگيرد چنانچه اعليحضرت ملوكانه عاجلا برحسب رأفت شاهانه دستخط مشروطه و قانون اساسى سابقه را مرحمت فرمودند او پادشاه و ما رعيت ، و هرگاه باز به خيالات مغرضين بخواهد ملّت را معطل و مملكت را هرجومرج داشته باشد ملّت ديگر تحمل ندارد . . . « 2 »
شرح و تفصيل تدابير وحشيانهء . . . « 3 » و بعضى اشرار و مفاخر و برخى الواط را در تاريخ يازدهم دو ژلاتين كرده تا مردم بدانند كه اينها چقدر مردمان شرورى هستند .
مخصوصا نداديم تا دستخط مشروطه داده و معلوم شود چه است و معلوم شود .
باز محض اتمام حجت استدعا مىنمائيم كه پادشاه زياده بر اين با رعايا كه وديعهء الهى است ستيزه روا ندارد ، تو پادشاهى و ما رعيت . آبادى مملكت [ در ] مشروطه است . جميع ترقيات در مشروطه است . جمعآورى خزينهء سلطنت در مشروطه است . آسايش رعايا در مشروطه است . جلوگيرى از ظلم در مشروطه است ، زياده بر اين گفتن نشايد .
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل است .
( 2 ) . نقطهچين در اصل است .
( 3 ) . يك اسم ناخوانده .