بخش سوم - مقالات
[ سلطنت جائره ] « 1 »
مايهء تأخير ترقى ايرانيان عدم علم و معرفت بود . با آنكه افكار عاليهء اين مردم براى اقتباس علوم و صنايع و ادراك آنان به جهت معاد و معاش ، غالبا از مردم ساير نقاط بيشتر [ ست ] ولى چيزى كه فكرشان را فاسد و خيالشان را جامد كرده ، به ورطهء بدبختى سفينهء آنها را انداخته و گرفتار امواج كرده بود دو طايفهء قاهر قادر - كه يكى علماء بود كه خود را رئيس روحانى مىناميدند و براى پيشرفت مقاصد و گذشتن امور زندگانى خود به كلى از طريقهء بيدارى و هشيارى مردم را به صحو و غفلت راهنما مىشدند و احكام الهى را پشت گوش انداخته ، صرفهء خويش را بر اشاعهء كيش محمدى رجحان مىدادند ، با . . . « 2 » علم مردم را به تبه روزگارى و جهالت و غفلت مىگذاشتند . جز معدودى كه در اماكن و زواياى مقدسه اقامت داشتند و مردم ايران كاملا از ادراك حضورشان بىنصيب [ بودند ] و هروقت براى خير عامه چيزى فرمودندى اين علماء معلوم الحال به تبادل افكار خود گوشزد مردم كردندى .
و طايفهء ديگرى كه بيشتر در موارد نافعه خلق سير مىكردند و علماء سوء را آلت دست خود قرار داده و به همراهى آنان در عرض و ناموس و اموال مردم بيچارهء ايران دست تطاول و چپاول دراز كرده ، حكومت و سلطنت وقت و اتباع حولوحوش دايرهء
هامش
( 1 ) . اين نوشتهء دنبالهء مطالبى است كه آغازش در دست نيست .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .