و براى هر ولايتى حاكمى به ميل خود منتخب [ ساختند ] : مثل آصف الدولهء شاهسون را به شيراز ، و اقبال الدولهء كاشانى را به اصفهان ، و سردار افخم را به گيلان ، و ركن الدوله را به خراسان ، و صاحب اختيار را به كرمان نامزد و روانه داشتند . هريك از اينان را در جاى خود مرقوم خواهيم داشت كه چه كردند و چه به روز مردم آوردند و مملكت را يكباره متزلزل و از خيال خود سرانه و حركات جائرانه كه زمان استبداد نمىتوانستند بنمايند نمودند و سكنهء هر ولايتى را مرعوب خود كردند .
و اين شاه جوان كه از امور مملكتدارى غافل [ بود ] گوش به نصايح غيرمشفقانهء حواشى خود مىداد ، در صورتى كه امكان داشت قسمى با مردم مهربانى كند و در عفو عمومى مبالغه فرمايد و تأليف قلوب نمايد كه احدى اسم مشروطه به زبان نياورد . [ از ] سوء عقيده و همراهى با خيالات وزراء خائن زمام اختيار مملكت از دستش رفت .
قواى مملكت و ذخيرهء چندين ساله صرف خود مملكت گرديد . به اندازهاى در حدود آذربايجان و غيره اتلاف نفوس شد كه از حدّ تصور خارج و موجب عبرت سفراء و وزراء مختار گرديد .
و عجب اين است كه شيخ فضل اللّه نورى سابق الذكر با آنكه در زىّ علماء خود را جلوه مىداد به سفك دماء و تهديد و تعزير مسلمين تجويز مىنمود و احكام خدا و رسول را افسانه مىشمرد و بر حرمت مشروطه تصريحا حكم مىداد .
و مؤيد الدوله حكمران طهران به استظهار شيخ و امام جمعه و غيره لايحهها ترتيب دادند . تجار و كسبه و غيرهم را به حال اجبار وامىداشتند كه بر عدم جواز مشروطه مشروحه نوشته امضاء نمايند . مردم هم از بيم جان و حفظ اعراض به هر قسمى كه گفتند آن بيچارگان شنفتند .
[ نتايج حكومت اقبال الدوله در اصفهان - فتح تهران ]
اقبال الدولهء كاشانى را كه در قضيهء ميدان توپخانه شرح حالش را نگاشتيم به حكومت اصفهان منصوب و با جمعى از سربازان فوج ملاير روانه نمودند . اقبال الدوله هم معدل الممالك شيرازى را كه مردى متعدى و هواخواه ديوانيان بود نايب الحكومه كرده مقدمة به اصفهان گسيل داشت . معدل الممالك نيز در ورود به اصفهان دست تعدى