[ يادداشتهاى بىپيوند ديگر ]
[ حكومت ظهير الملك در كرمانشاهان ] سال 1326
سابقا مرقوم افتاد كه درباريان براى مرعوب كردن مردم ولايات حكام را ، همه نوع اشاره به حركات وخيمه مىنمودند . در اين سال حكومت كرمانشاهان [ را ] به ظهير الملك كه از اهالى آنجا است موكول كردند . اهالى كرمانشاهان كه كاملا از حال او آگاهى داشتند برخى تمكين از او نمىكردند ، بعضى هم كه تمكين مىكردند از روى اجبار بوده ، چنانچه در فقرهء پسر داود خان كلهر اشعار داشتيم .
بالجمله در اين وقت خبر رسيد كه محلهء يهودان را تمام به حكم ظهير الملك چاپيدهاند . معلوم گرديد يك نفر از يهودان آنجا مدتى مسافرت به اسلامبول كرده و تمولى فراهم نموده در مراجعت به كرمانشاهان مشغول به كسب جوراببافى مىشود .
طفل سيدى در دكان او شاگرد بود . روزى مادر اين طفل به شكايت در بر آن يهودى رفته كه اين طفل را تهديد مىكند . آن يهودى هم چند چوبى به دست او مىزند . از سوء اتفاق شبانه طفل مذكور سكتهء ناقص مىنمايد . اولياى او تصور مىكنند كه به واسطهء ضربوشتم استادش اين حال به او دست داده . مىريزند در خانهء آن يهودى و او را به سختى بيرون مىكشند . در آن اثناء طفل به حال مىآيد و اقرار مىنمايد كه استاد من را چند چوبى بيش نزد . در آن منوال حملهء ثانى سكته طفل را عارض مىشود و در مىگذرد . اين خبر به گوش ظهير الملك مىرسد . يهودى بيچاره را تحقيق نكرده مىكشد . بعد پسر ظهير الملك با عدّهء كثيرى مىريزند در محلهء يهودان . تاكنون يكصد و هشتاد خانهء يهودان را تمام غارت مىنمايند و يك نفر را كشته ، چند نفر را مجروح