چنانچه مشروحا شرح اين واقعه در جاى خود مذكور مىشود .
بالجمله انگليسها از ديرگاهى با بختياريها باطنا در اين توطئه بودند و مواضعه داشتهاند ، مثل اينكه در چند سال قبل كه بختياريها راه اهواز را از طرف رود كارون « شسه » مىكردند ، انگليسها مهندس و راهساز از دولت خود فرستادند و در انجام مقصود همراهى كردند .
و اين تجليل سردار اسعد در اين موقع در لندن مؤيد همين است و نگارنده را عقيدهء كامله است ، صحيح يا سقيم خدا دانا است .
سردار اسعد با آن دورانديشى كه داشت بعد از حركت از لندن به محمره نزد شيخ خزعل خان معز السلطنه سردار ارفع آمد . يكى به ملاحظهء سابقهء دوستى ، يكى به ملاحظهء همجوارى خاك كه از سمت رامهرمز با محمره دارد ، يكى به خيال اينكه او را با خود در اجراى مقصود همدست نمايد . شيخ را در ورود بعد از ملاقات و انهاء مطلب از صدور دستخطهاى علماى نجف آگاهانيد و مشايخ اعراب را نيز خواستند و از مدلول دستخط آقايان نجف در وجوب مشروطيت مخبرو همه را با حلف يمين با خود همدست نمود .
[ تفأل و تطير ]
از حوادث غريبه كه خواطر و اذهان عموم عقلاء را جلب و موجب استغراب و استعجاب است اين است كه در روز سهشنبه ششم ذى القعدة الحرام 1326 بعد از ظهر يك دسته كلاغ به اتفاق و اجتماع بر بيرقى كه در سر شمس العماره كه يكى از عمارات معروف دولتى و واقع در ارگ طهران است حمله برده با منقار و مخلب پارچهء بيرق را كه ابريشمى و مصور به شير و خورشيد بود پارهپاره كردند و غريبتر اين است كه اين حيوان وحشى را هر قدر با سنگ دور مىكردند تجرّى آن بيشتر و در مأموريت خود مصرّ و مبرم بودند . حتى اينكه تفنگ بر آنها خالى كردند مؤثر نشد . تا مقدار زيادى از پردهء بيرق را قطعهقطعه نمودند .
و از اين غريبتر كه صباح روز ديگر باز اجتماع كرده تتمهء پردهء مزبور را به كلى پاره نمودند . همهكس تاريخ ديده و خوانده مىداند كه هيچ تاريخى اين گونه قضيه به ما