تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
مظفر الدين شاه نمود . روز بعد دوشنبه 4 جمدى الاخرهء 1326 پردهء تازه از طرف شاه بالا رفت و در شهر آشوب غريبى افتاد و مردم بازار را بسته هياهو شد . بعد معلوم گرديد كه شاه فرارا از عمارت شهر به باغ اسب‌دوانى رفت . اهل حرمخانه را هم برد . از آنجا به توسط عضد الملك روز 8 [ جمدى الاخره ] جلال الدوله ، علاء الدوله و سردار منصور را احضار كرد كه مىخواهم اظهار ملاطفت نمايم . به مجرّد ورود به باغ شاه آنها را امر به حبس فرمود و به مجلس نوشت كه اينها آشوب‌طلب‌اند و اشخاصى را كه بايد تبعيد كند نزد خود خواند و هريك را به امتيازى نواخت و اين اعلان را نمود .

[ اعلاميهء محمد على شاه ]

راه نجات و اميدوارى ملت ملت قديم و قويم ايران كه فرزندان حقيقى و روحانى ما هستند البته خوشوقت نخواهند بود كه دولت شش هزار سالهء ايشان پايمال هوى و هوس مشتى خائن خودخواه كه به كلى از شرف مليت دور و از حيثيت انسانيت مهجورند گردد . البته راضى نخواهند بود كه بدبختانه دستخوش خيالات فاسدهء دزدان آدمىكش شوند . يكى به طمع وزارت ، ديگرى به خيال رياست ، بعضى به علت جلب فايده ، برخى به واسطهء كسب تسلط و اقدام به امور نامشروع ساده‌لوحان بيچاره را به عناوين مختلفه هر ساعتى به زبانى و هرروزى به بيانى فريفته آنان را آلت كار و ايادى اعتبار خود قرار دهند . به عموم فرزندان خود اعلام مىنمائيم كه در اين صورت چيزى نخواهد گذشت كه از دولت و ملت ايران چيزى جز اسم باقى نخواهد ماند و به كلى رشتهء قوميت و قواى مملكت از هم گسيخته خواهد شد . چنانچه به سالهاى دراز و اتلاف نفوس صناديد مملكتى و عقلاء ملت از عهدهء اصلاح آن نتوانند برآمد . بديهى است اشتباهى نخواهند دانست كه شخص هميون ما در اين مدت تا چه پايه در پيشرفت مشروطيت و آسايش ملت و اصلاح حال مملكت اقدامات فرموده از هيچ اقدامى فروگذار نفرموديم . هرچه گفتند شنيديم ، هرچه خواستند داديم و از هر حركت زشت ناپسندى ( ناتمام موجودست ) « 1 »
هامش
( 1 ) . متن اين بيانيه در صفحهء 139 - 140 تاريخ بيدارى ايرانيان جلد سوّم چاپ شده است .