صلاح الدين ايوب كردى در جنگ حلب به حمايت اسلام نام يافت .
تا زمانى كه اشخاص مذكور مانند نادر شاه خود را كمربستهء دستور آن آمين و علماء دين مىدانستند . خورشيد ملك جهان پرچم بيرق آنها بود . همينكه با هيئت جامعهء اسلام كج افتادند « نه نادر به جا ماند نه نادرى » .
فتحعلى شاه اساس سلطنت را بر رقعهجاتى محكم فرمود كه به خط خودش به علماء اسلام « فدايت شوم » نوشت .
از حرمسراى سلطنت تا كلبهء دهقانى امّهات مسلمين و بنات مسلمات عقد و طلاق آنها از زبان ما علماء جارى است . مطبعهء ما يملك مسلمين مسجّل [ به ] امهار ماست . اقامهء شهود و بينهء هر حقى در محضر علما است .
اينك قريب پنجاه روز است به علم حضور و شهادت جمهور ارباب بصيرت ملّت فارس به مركز سلطنت قاهره تظلم نموديم و تعديّات حاكم غيرمحكوم مطلق خود را بازداشتيم . جوابى كه از صدارت عظمى رسيد تعيين مأمورى واحد براى صدق و كذب مجموع علماء جامع الشرائط اسلام است .
اكنون براى اين توهين عظيم و ظلم مالايطاق حكومت تمام اين خادمين شريعت محمّديه و سكنهء شهر و توابع شيراز در بقاع متبرّكه به باطن شريعت مقدّس پناهندهايم و تا آخرين شريان در جنبش است براى رفع فاعل اين توهين اسلام و رفع حاكم ظالم حاضريم .
تاكنون عقيدهء ما بر اين بود كه دولت عبارت است از هيئت رجال دانشمند سياسىدان ، نه منحصر به يكى از فرنگى مآبان تازه و از طبيعى مذاقان پوسيده و روزنامهخوان پاريس به زبان خوشيده كه لفظ دولت مطلقهء مستبدّه آموخته و حال آنكه ايران جمهورى اسلامى است . چه از عهد سلف تا حال خلف علماء ملت هر شهرى به حكومت شورش كردند دولت با مصلحت جمهور حاكم را عزل فرمود ، بلكه رعاياى هر دهكده كه به كدخداى خود شوريدند مالك قهرا به عزل كدخدا حكم داد . بلكه كلانتر و خان هيچ طايفه و ايلى نتوانستند عزل كنند و خارجى به جاى او نصب ، مجبورا از همان طايفه و ايل خان و كلانتر را انتخاب نمودند و به اين معنى باز يك جمهورى ما ، رشك فرانسه و آمريك است .
الغرض رفع اين توهين مشؤم و حاكم ظالم بر ذمّهء حضرت ولايت عهد است ، چه
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: ايرج افشار
ص٣١١