مىدانيم كه چون حقوق و مواجب را خواستند اصلاح نمايند اين همه تعرضات پديد آمد . ولى بايد دانست به غير از ارباب نظام و خدمت ، ديگران را حقى از بيت المال مسلمين نيست كه حفظ ثغور و شعار اسلام مىنمايند . خيال نمود كه چرا وزراء سابق اقدام در اصلاح اين امور نكردند ؟ اول آنكه هيچيك از خانوادهء سلطنت نبودند . ثانى دلسوزى حضرت را نداشتند . اسلاف به واسطهء غفلت در كارهاى دولت و ملت به جزاى خود رسيدند و البته احفادشان به رأى العين خواهند ديد كه ملت غيور ايران در روز معين مجسمهء آنها را ساخته ، در تمام بلاد و دهات و ايالات آتش خواهند زد و خواهند گفت اين مجسمهء كسانى است كه دولت را پايمال نمودند و ثروت ما را بر باد داده ، عزت ما را به ذلت بدل كردند . از آن طرف نام امير اتابك و امين الدوله باقى خواهد ماند .
بعضى خيال مىكنند كه اگر قانون باشد و مردم متمدّن و متمول شوند از اقتدارات و احترامات سلطنتى كاسته مىشود . احترام سلطنت در دولت قانونى است و قانون حكم عمومى پادشاه است ، به بزرگ و كوچك ، وزير و امير و فقير و غنى به تساوى . همين است سبب بركات عالم تمدن . همين است آلت ترقى دول متمدّنهء مقتدره . همين است حكم خداوند بر بندگان خود كه به توسط انبياء فرستاده شده . سلطنت بىقانون چه شرف دارد بر ممالك بربرى وسط آفريقا كه با آن همه جمعيت جمع دولتى نيستند و در مجمع انسانيت نامى ندارند .
عجبا ، هروقت اقتدار دولت انگليس و آلمان و فرانسه از قانون كم شود مال ما هم كم خواهد شد . هرگاه شاهزاده اتابك اعظم به اقتضاء مسلمانى و دولت خواهى جمعى از دانشمندان آگاه و عقلاء دولتخواه را گرد آورده علاج خواهند كه تكليف چيست و چه بايد كرد كه دولت با ملت متّحد شوند و سلطنت ايران تا حشر دوام گيرد ، مملكت آبادان شود ، خيالات آزاد ، اهالى شاد ، اصلاحات جديده اجرا گردد . و اگر كسى از من رأى بخواهد جواب داده مىشود كه به امر خدا و تأكيدات انبياء و فرمايش ائمهء دين و به اجازهء ملائكه و به اتفاق عقلاء و به اجماع امت و نصّ قرآن جواب داده مىشود قانون است ، قانون ، قانون . ابدا ربط به شوراى ملّى ندارد .
باز تصريح مىكنم كه قانون حكم عمومى پادشاه است و البته اگر قانون به مشاورهء دانشمندان ملت و وزراء عاقل عالم باشد و به امضاء پادشاه برسد نور على نور است . وقتى كه مجلس براى وضع قانون منعقد شد فقط دوازده فصل مطرح مذاكره آيد كافى [ است ] ؛
( 1 ) قانون عدل
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٨٣