اشخاص كه سستعنصر بودند اختلاف كلمه در ميان انداخته در باطن از ترس عين الدوله كه در حقيقت هيكل استبداد بود وحشتى داشتند . ليكن ثمرى نبخشيد و آن اشخاصى كه از روى عقيدهء كامل اقدام به كار كرده بودند معاذير سايرين را نپذيرفتند .
در عشر آخر اين ماه كه محرم 1323 [ بود ] مظفر الدين شاه عزم مسافرت فرنگستان نمود و محمد على ميرزاى وليعهد را از تبريز احضار به طهران كرد كه در غياب او در مركز سلطنت به معضلات امور مملكت و مهام دولتى مشغول باشد . در دوازدهم صفر وليعهد وارد دار الخلافه گرديد . ولى حضرات انجمن سرى داشتند . با آنكه بعضى از آنها جبون بودند و راه طفره مىپيمودند سايرين بر اشتعال عقايدشان افزوده مىشد . و در انعقاد مجالس ساعى بر اين بودند كه مطالب خود را كه داراى نكتهء مشروطيت است به توسط جرائد مصر ، كلكته اشاعه دهند و تا بتوانند در عزل عين الدوله كه حائل ميانهء رعيت و شخص سلطنت شده نمىگذارد مقاصد ملّت به سلطنت عرضه شود همت نمايند و عزل او و نوز را درخواست دارند ، و در اين مقصود بعضى اكابر تجّار را كه ريشهء اعتبار مملكت در دست آنها است آگاهى داده با خويشتن همدست كردند .
در 22 صفر 1323 معتبرترين تجار به زاويهء حضرت عبد العظيم متحصن گرديده عنوان شكايت از تعديات مسيو نوز نموده به عين الدوله نوشتند كه عمال و مباشرين او در سرحدّات تخطى از تعرفهء گمركى مىنمايند و بدانچه مقرر است معمول نمىدارند . به ملاحظهء پولى كه از مسيو نوز مىگرفت و به لجاجت علماء جواب تجار را نداد . چندين بار اين شكايت از طرف تجار ناشى شد به جوابى نائل نشدند . « 1 » آخر الامر به توسط ميرزا جواد سعد الدوله كه وزارت تجارت داشت عريضهء شكايت از نوز معروض شد .
عين الدوله متغير گرديده جواب تهديدآميز داد . سعد الدوله اظهار نمود كه مجلسى بيارائيد و به مقاصد آنها رسيدگى كنيد . اگرچه عين الدوله كراهت داشت ، ولى خواهى نخواهى راضى شد .
در دربار ، مجلسى از تجّار معتبر و رجال محترم دربارى علاء الملك ، وزير مخصوص ، دبير حضور ، « 2 » انعقاد يافت . مسيو نوز در آن مجلس خواسته به اظهارات
هامش
( 1 ) . اصل : شدند
( 2 ) . وزير مخصوص ( صاحب اختيار ) و دبير حضور ( قوام السلطنه ) است .