به اكراه راه مىدادند . در صورت اجازه باز با كمال طمأنينه حركت مىكرد و به نهايت اقتصار و بىاعتنائى صحبت مىداشت و غالب تنها نشسته امور جمهور را به اجزاء غير مرتب خود تفويض مىداشت و آنان هم به هر طريق كه ميل و شهوترانى بود با مردم بيچاره معمول مىداشتند و سخت سختگيرى در عمل ماليات مىنمودند . تكبّر و تنمر ركن الدوله و بىاعتنائى درباريان او مايهء رنجش قلوب عامه گرديد ، و با اين تفصيل مصابرت مىكردند . تا اينكه امير الامرا كه يكى از اجزاء او و از طايفهء شيخيه بود عمل صندوق ماليات را متقبل شد مشروط بر اينكه خود ركن الدوله دخالت از جزئى و كلى در كار ايالتى نكند .
پس از عهد و پيمان مؤكد بدوا طايفهء خود را كه در كرمان و به يك طريق مذهبى بودند روى كار آورد و هريك را به كارى مشغول داشت . خوانين كرمان كه مردمان محترمى و پدر بر پدر در امور ايالتى دست در كار و مشغول خدمات عمده و در شغل و منصب به درجات عديده برترى از طايفهء امير الامراء داشتند و بيشتر امور كشورى و لشكرى را متصدى مىشدند بيكار و خانهنشين گرديدند و اين خود سبب شد كه اساس كار او را به هم بزنند و در فكر كشيدن نقشه و درصدد به دست آوردن رشتهء بهانه بودند .
[ شيخ شمشيرى بحرينى و جنگ شيخى و امامى ]
از قضاياى اتفاقيه شخصى موسوم به شيخ شمشيرى بحرينى به سن بيست و پنج يا سى سال با هيكلى غريب و خلقتى عجيب و قدى كشيده و چشمى تنگ و ريزه و ريشش به غايت تنك و عمامهء سترگ با جيقهء بزرگ و شمشيرى حمايل نموده وارد شهر كرمان گرديد و مردم را در حين عبور مخاطب ساخته از گبر و هنود بد مىگفت .
گاهى از رباخوار تكذيب [ مىكرد ] و مالشان را حلال مىدانست . سخنان او عوام را فريفته ، مرد و زن در كوى و برزن هزارها در عقبش روان ، خوانين معزول كه مترصّد اسباب فتنه بودند تمهيد مقدمهء فتنه نمودند . اجزاء حكومت شبانه شيخ مزبور را گرفته از شهر تبعيد كردند . تبعيد او و بلواى عوام دست به هم داد . حكومت ناچار امر به اعاده و مراجعت شيخ داد .
اتفاق او را منزل آقا ميرزا على محمد مجتهد كه از آقايان اماميّهء عالم و فاضل كرمان بود وارد كردند و شيخ بعد از ورود روزى چند نگذشت در مساجد و منابر از