ميرزا سيد محمد مجتهد طباطبائى كه از فحول علماء . . . « 1 » و فلان و فلان بردند . حضرت معظم كه خود درد وطن و هواى ترويج علم و آزادى ملّت را بيشتر از همه مقصود داشت اظهار دوستان روحانى را غنيمت شمرده بعضى ترتيبات و تلقينات را فرموده تشويق نموده امر به اتّفاق فرمودند . صلاح در آن ديدند كه براى بيدارى خلق تشكيل بعضى مدارس داده شود و در باطن نشر مقاصد و اشاعهء مطالب دهند و نيّت آقا بر اين بود كه تا دولت مشروطه نشود و رفع استبداد نگردد و ملت داراى قانون اساسى نباشد امور مملكت اصلاح نخواهد شد ، و اين مقصود از پيش نرود مگر در سايهء علم كه مردم بيدار شوند و معنى قوميت و مليت را دانسته بر نفع و ضرر ملكى واقف شوند و براى حصول مطلوب تأكيد نمودند كه حاليه بايد در انعقاد مجالس و انجمنها اقدام كنند و در خفا اشخاص عالم با تربيت را در اين نيّت خير بياگاهانند و در امر مملكت سخن رانند و القاء شود كه مملكت در حال احتضار است ، به معالجهء آن بپردازند و هواخواهان ملت مثل . . . « 1 » امر حضرت حجة الاسلام را دامن به كمر برزده ، دوستان محرم را آگاه و انجمن نمودند . مكنونات خاطر را تلقى داشتند . وقوع اين امر با نيمهء ذى حجهء سال 1322 مقارن گرديد .
در اين انجمن سخن بر اين رفت كه چرا بايد مردم ايران در زمرهء مردمان وحشى محسوب شده و به اين ذلّت روزگار گذرانيده ، به استبداد و ظلم حكام جور گرفتار باشند . وزراء خائن مملكت ما را به هواى نفس به كمترين بهائى به اجانب مىفروشند .
در اين وقت كه مثل حجة الاسلام آقا سيد محمد عارف به حقوق ملل و قوانين دول است بايد در پرتو عنايت او كارى كرد كه به مقام عزت و بلندى برسيم . و در اين مجلس از وضع تعدّى مسيو نوز وزير گمرك و بىترتيبى امور مملكت مباحثات كردند كه آيا چه دليل دارد كه مملكت اين همه خسارت مىكشد . محاسبات او لاينحل ، محاسبينش دزد و دغل ، كارش به جائى بكشد كه از بلژيك مسيو نوز را بخواهد و امور گمرك را و پست را و ضرابخانه را و تذكره را به او بسپارند و باز ندانند كه او چه مىكند و از اين بيست و پنج كرور جمعيت بيست و پنج نفر را تربيت كند كه امور مملكت را اداره كند ، محتاج به اين نشويم كه يك نفر بلژيكى را به اين مواجب گزاف آورده اختيارات تامه بدهيم و هتك ناموس خود نمائيم .
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل است .