تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
هر خانه پنج نفر مىشمارم و از 19000 بيشتر نخواهد شد . و براى تعيين نفوس و شمارهء مردم در ولايات مشرق انسب وسايل مقدار صرف نان است كه محمد نبى خان يك دو سال پيش حكم داد مقدار گندمى كه در شيراز هر روز صرف مىشود معلوم نمايند و اين نتيجهء آن است كه هشت هزار من تبريز گندم در شيراز هرروزه صرف و ده هزار من نان حاصل آن است و يك من تبريز يك رطل و ربع انگليسى است و خوراك يك نفر روزانه يك چهار يك يعنى يك چهار يك من است . بنابراين ده هزار من تبريز 72500 رطل انگليسى است و نتيجهء 18125 نفر است . و خان موصوف تا شش سال تمام در كمال استقلال به مهمات وزارت قيام و اقدام نمود و محمد جعفر خان نيز به حكمرانى بندر ابوشهر و مضافات و دريابيگى خليج فارس اشتغال داشت تا آنكه حسينعلى ميرزا كه جوانى بود به خود مغرور و مىخواست خود متوجه تمام امور مملكت بشود و خان مومى اليه نظر به العادة طبيعهء ثانيه به طريق سابق مىخواست كه خود بالاستقلال آمر و ناهى باشد و افعال ناصواب دربار را تصحيح نمايد و اين معنى بر شاهزاده و [ 77 ] اصحابش گران آمد . و از طرف ديگر افعال محمد جعفر خان و دشمنى ميرزا بزرگ قائم‌مقام چنان كه بر آن اشارت رفت و دشمنى حاجى محمد حسين خان امين الدّوله حاكم اصفهان كه مىگويند مردى بىسواد و فرومايه بود مزيد بر علت گرديد و از نفوذى كه خان موصوف در اين وقت نزد پادشاه و جماعت انگليسيه در ايران و هندوستان داشت مذكورين پيوسته حسادت ورزيده دل پادشاه را به اظهارات غرض‌آميز از او سياه مىنمودند و خان موصوف با وجود سكونت شيراز در جميع مسائل مشكلهء داخله و خارجه همواره مرجع سفرا و شاه مىآمد . و اين معنى در تذكرة الشعراى سر گوراوزلى بارونت مذكور است و چنين مىگويد : « كه سفارت با يك موكبى عظيم به تاريخ 19 نومبر سنهء 1811 وارد طهران گرديد و مهمات سفارت بعد از سرهرفرد جنس بارونت به عهدهء مستر شريدن حواله شد و بخصوص تشريفات باريافتن همان‌روز به ميرزا شفيع و امين الدّوله مذاكره گشودم و صدر اعظم دانا و مكار و متعدى است . امين الدوله وزير ماليات از صدر اعظم ملايمتر و محمد نبى خان مؤتمن الدوله وزير فارس و ميرزا قائم‌مقام وزير عباس ميرزا در اكثر مسائل داخله و خارجه مرجع‌اند . لكن قدرت و نفوذ محمد نبى خان از او بيشتر
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 258 | ايرج افشار