تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
پس هركس به خيمهء خود رفته آرام گرفت و من چون به خيمه‌ام درآمدم اين شعر حافظ به يادم آمد :
بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت * كنار آب ركناباد و گلگشت مصلى را
و آن شاعر مشهور فرنگى سر وليم جنس
( Sir William Jones )
چه خوب اين غزل را به انگليسى تضمين كرده است . و اردوى ما يك ميل از ديوار شهردور بود و اشخاصى كه طالب شعر و شاعرى باشند بلاشك بر وضع حاليهء ما رشك مىبرند . زيرا كه قبر سعدى از آنجا ربع ساعت راه و آب ركن‌آباد آوازش مىآيد و گلگشت مصلى و قبر حافظ تا اردوى ما قريب سيصد چهارصد ذرع فاصله است . در اين عرصهء طرب‌انگيز عرفان‌آميز قريب به يك هفته قيام نموده تا آنكه سر گوراوزلى بارونت و اوزلى خانم به فرمانفرما و مادرش نواب عاليه شرف‌بار يافته و محمد نبى خان و ميرزا ابو الحسن خان با يكديگر عداوت مىورزيدند و لكن در ظاهر انواع اظهارات دوستانه اظهار مىنمودند و مع [ 73 ] ذلك هرگونه طولى و يا معطلى دربارهء سفارت بهيه از قبل فرمانفرما واقع مىشد . ميرزا ابو الحسن خان فرصت يافته با وجودى كه محمد نبى خان در شيراز حاضر نبود به او نسبت مىداد و بر فزونى منصب و جاه و ملك و مال و نفوذ و اعتبارش حسد مىبرد . و چون مذكور شد كه وى حسب الطلب اعليحضرت پادشاهى طهران رفته است و اخبارهاى مختلف در السنه و افواه جارى سارى است . و چنين مىگويند كه قبل از دخول طهران پسرش عبد الرحيم خان را كه در آن هنگام مقيم آن دربار بود طلب داشته جويا گرديد كه آيا خيال فتحعلى شاه در حقش چيست و از سلامتى نفسش سؤالها نمود و اعليحضرت پادشاهى نيز به جهت ستر خيالات نهانى خود پيش از ديدن پدر و پسر را طلب داشته و به لقب خانى و عاليجاهى او را سرافراز فرموده تا به كلى دفع و رفع توهم وى گردد . بنابراين خان موصوف در كمال اطمينان و خاطرجمعى وارد طهران گرديد و ميرزا هادى فسوى حاكم فسا و كربال را كه مبلغى معتد بدهكار ديوان بود همراه خود برداشته به حضور پادشاه آمد و آخر الذكر حساب ادارهء بلوكات مذكور را كه هفتاد تومان باقى مىماند از وى مطالبه مىنمود و به خان موصوف برگشته چنين فرمود : « كه من ميرزا هادى را نمىشناسم و اين هفتاد هزار تومان را از تو مىخواهم » . پس ميرزا