هادى قيد رفت و محمد نبى خان ضامن وى گرديد و آخر الذكر بعد از چندى خلعت يافته روانهء شيراز گرديد .
و سر گوراوزلى در اين هنگام از شيراز بيرون آمده به تاريخ 23 جولاى سنهء 1811 وارد ايزدخواست مىشد كه خان موصوف نيز از طهران در رسيد و كمال مهربانى از طرفين ظاهر [ شد ] و چنين مىگويند كه صفات و مكارم اخلاقش به نوعى است [ 74 ] كه حتى دشمنانش او را مىستايند .
و از حيثيت وضع طبيعى ايزدخواست ميانهء عراق و فارس واقع است و قلعهء عجيبى است . نان بسيار خوبى دارد و اين مثل مشهور است : شراب شيراز ، زن يزد ، نان ايزدخواست . و در اين هنگام حسين على ميرزاى فرمانفرماى فارس نيز از قبل پدر خلعت يافت .
و جمس مورير صاحب سياحتنامهء خود در اين باب چنين مىنويسد كه « دارندهء خلعت جوانى است شانزده ساله و عبد الرحيم خان پسر محمد نبى خان وزير فارس است . مىگويند كه اول دفعه كه او شرفبار مىيافت خود را به حدى باخته بود كه نمىتوانست پيشتر برود و شاه هى مىفرمود پيش بيا ، پيشتر بيا و او عمدا متردد بود .
اين اطوار ساختگى است و اين فن دربارى ايران است كه از طفوليت ايشان را مىآموزند . چون اصرار شاه بيشتر شد چنين عرض كرد كه اميدوارم مرا پيشتر طلب نفرمائيد چرا كه ناتوانم مىسوزم . يعنى كه تاب و توان تابش انوار جمال آفتاب مثال پادشاهى را ندارم و يا از مهابت جلال پادشاهى ترسانم و اين نوع مناظر مصنوعى در بلاد مشرق بسيار است .
خلاصه شكايات مردم از گرانى نان از ميرزا هادى كه همراه خان موصوف طهران رفته بود حالا شيراز آمده و براى اخذ ماليات بر مردم زور مىنمود و از آن تاريخ آثار اختلال نمودار شد . و نواب عاليه مادر فرمانفرما در جمعآورى ارزاق با وى شريك و سهيم بود و حتى بعد از ورودش قيمت گندم و نان يك دفعه ترقى نمود و رعايا از اعمالش به ستوه آمدند . و چون در ولايات مشرق اكثر نشانهء انقلاب بستن دكان و بازار است لهذا اهالى شهر جميع دكان و بازارها را بسته در خانهء مفتى شيراز جمع آمدند و فتواى قتل ميرزاى موصوف با يك دو نفر ديگر را از او مى [ 75 ] خواستند و از آنجا آمده در ارگ ايستادند و از فرمانفرما ميرزا هادى را مىخواستند .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٦