دعوى نموده حالا شيوهء وفاداريش با صاحب موصوف جارى و سارى است .
و محمد جعفر خان باز مسئلهء گريختن ايشان را شرح و بسطى داده به شيراز اخبار داد . باز مشتبهكارى نموده تا بالاخره در ماه اكتوبر سنهء مذكور محبوسين را نهانى به قتل رسانيد و بسيارى را در چاه افكند و محمد نبى خان از كردار و رفتار برادر پريشانحال گرديده بازماندگانشان را طلب داشته نوازش فرموده خلعت داد و به آبادى چاه كوتاه باز فرمان داد . و امروز كه از نزديك قلعهء چاه كوتاه گذشتيم محمد جعفر خان دو رأس ماديان عربى براى سر گوراوزلى تعارف فرستاد .
و تاريخ 29 برازجان رسيديم و در اينجا ارزاق نهايت كمياب بود و حسب الفرمان محمد زكى خان نورى شب قبل از شيراز وارد گرديد و به ميهماندارى سفارت سنيه مقرر آمد و در اين هنگام خبرهاى وحشتانگيز از اعمال محمد جعفر خان در حق محمد نبى خان در السنه و افواه مردم جارى بود كه حسب الطلب اعليحضرت پادشاهى وى چندى پيش از اين طهران شتافته و باريافته است و آراء عموم در حقش ناگوار و به حدى است كه مىگويند از قتل و اسر طوايف دموخ فتحعلى شاه نهايت ناراضى شده فرموده است « كه مىدانى دو تن از بزرگان رؤساء قبايل فارس مانند چراغعلى خان نوائى و ديگران محال است كه برادرت بلاكورى و چوب خوردن از اين قضيه نجات يابد » و با اين همه تنبيهات باز محمد نبى خان با كمال جلال شيراز آمد و باز محمد جعفر خان هم مانند سابق حاكم بوشهر بود و در خرابى بلاد و عباد مىكوشيد و نصيحت برادر را نمىشنيد .
خلاصه از كتل دختر به ابدوى رسيديم و اينجا [ 72 ] كوهستان است و ميرزا زين العابدين كه در غياب محمد نبى خان به وزارت قيام و اقدام داشت براى ايلچى ميوه فرستاده بود . از اينجا به كتل دختر و دشت ارژن رسيده صبح هفتم ماه به خان زنيان و از آنجا به صحراى شيراز رسيديم استقبال نمايانى يافتيم و تا باغ شاهچراغ ما را همراهى كردند از شاهچراغ در راه ميرزا زين العابدين و بزرگان آنجا به ما پيوسته تهنيت ورود گفتند و چون نزديك شهر رسيديم هزاران كس به تماشاى ما بيرون آمدند و خيمههاى ما را نزديك باغ جهاننما كه احسن بساتين آنجاست زدهاند و در بالاخانهء دروازه اين باغ يك ناهار بسيار ممتازى خورديم كه حجرهء بالاخانه آن در غايت لطف و خوبى به نقش و نگار آراسته است و ميوه و شيرينى زيادى در آنجا چيده بودند .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٤