خليج فارس شده و قريب ظهر به تاريخ اول مارچ سنهء 1811 بر جهاز لييون محاذى بندر بوشهر لنگر انداختند و ساعت دو همانروز بعد از ظهر محمد جعفر خان حكمران و دريابيگى خليج فارس [ 67 ] با جمعى از تجار و اعزهء آن بندر به كشتى مزبور برآمد و كشتيهاى دريابيگى ايران از بيرقهاى شير و خورشيد آراسته و به معيت سفينهء ديگر نقارهخانه همراه نقاره و علم از علامات لقب دريابيگى خليج فارس است و يك بوتى ديگر نيز همراهش بود كه يك لوتى در آن بود كه از كلاه چهارگوشهاش نمايان است و اين چيزى به فارسى به آواز بلند مىخواند و تنش [ را ] به حركتهاى مختلف ناشايست حركت مىداد و اشخاص ديگر را دلالت مىكرد كه در اوقات مخصوصه به آواز بلند ايشان دستك مىزدند .
و تجار با محمد جعفر خان بالاى جهاز آمدند و بر كرسيها نشستند و شربت و ميوه و شيرينى از طرف حاكم تعارف آوردند و آخر الذكر را به ايلچى معرفى كردند و بعد از يك ساعت صحبت مرخص شدند . و هنگام فرود آمدن به يازده تير توپ سلامى از جهاز مفتخر آمد . و مستر بروك و هنرى ويلاك و تيلر و مارتين و مستر هنشا بالاى جهاز آمدند .
و محمد جعفر خان جهاز مخصوصهء خود را امروز صبح بسيار زود براى سوارى ميرزا ابو الحسن فرستاد و به موجب تعيين ساعت منجمين كه از طلوع آفتاب تا ساعت هشت معيّن نموده بودند او پائين رفت و حسب الفرمان فضا جريان اعليحضرت شهريارى به لقب خانى و عاليجاهى مفتخر آمد و هنگام نزول از كشتى به شنليك سلامى معزز گرديد . ولى جهاز ما را بر جهاز حاكم ترجيح داده و هنگام نزول كناره چون پلهء درستى موجود نبود بر دوش بحريهء فرنگى به خاك ايران قدم نهاد و شنليك پانزده تير توپ از كنارهء ايران دريافت . و به جهت تنزيل قورخانه و عرابهها و هداياى پادشاهى ما بر جهاز مانديم و محمد جعفر خان يك بچهء شيرى براى ايلچى [ 68 ] تعارف فرستاد . و اين حيوان بسيار رامى و از نوازش بحريههاى فرنگ نهايت آرام بود . تا دو روز گوشت جوشيده و كباب نمىخورد لكن گوشت خام را به اشتهاى تمام مىخورد و كاغذات محمد جعفر خان و ميرزا ابو الحسن رسيد . براى ايلچى گوسپند شيرخوار و مجموعههاى نارنج و كشمش و انجير و ميوههاى تر و خشك و پنير و ميده فرستاده بودند . و چون تمام لوازم جا و مكان توقف در بوشهر به عمل آمد و قبل از ظهر آن روز
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥١