طهران برمىگشتند و از جملهء هدايائى كه براى اميرشان همراه مىبردند يك پردهء تصوير اعليحضرت فتحعلى شاه بود و در كمال دقت اين تصوير را در يك صندوق چوبى بسته بودند و محال بود كه اين صورت بىروان را بلا استقبال و احترام بگذارند از آنجا بگذرد .
پس همان احتراماتى كه هرگاه بالذات خود پادشاه مىآمد و اجرا مىداشتند اجرا داشتند و حاكم و اهالى بوشهر تا خيلى راه به استقبال شتافتند و سلامها دادند و چون صندوق مذكور به دروازهء شهر رسيد يك شنليك پادشاهى براى سلام سر دادند و چون سفرائى كه حامل آن صندوق بودند سوار جهاز شدند باز همان نوع احترامات را اجرى داشتند و چون باليوز دولت انگليس مقيم آنجا شريك و سهيم آن رسومات نيامده بود مورد نارضامندى ايشان آمد . »
و در تذكرهء حيات و مراسلات سرجان ملكم جلد ثانى -
( The Life and Correspondence of Sir J . Malcolm , by Kaye Vol . II . )
مؤلف چنين مىگويد كه محمد نبى خان وزير اول آن ولايت براى استقبال و بردن ايلچى انگليس به حضور فرمانفرماى بيرون آمده و در كمال جلال ملكم را وارد شهر گردانيد و اين سوارى امروز نهايت نمايان و رؤيت ليندسه صاحب و توپخانه و سوار در گون فرنگى نهايت مؤثر و موجب تحسين و آفرين آن ملت آمد . خصوصا كه تمام مأمورين سيف و قلم حكومت آن ولايت و افواج خاصهء پادشاهى و جمعيت عظمى آن روز از شهر براى تماشا و استقبال بيرون آمدند و نزديكى شهر به سوارى سفارت رسيدند و تخمينا به يك ميلى شهر اردوى [ 65 ] ملكم نزديك عمارت فرمانفرما برفرازى برپا و اينجا وى و اتباعش فرود آمده و مأمورين ايران را بوسيده و قليان و قهوه كشيده و نوشيده و همگى از ديدارش مسرت حاصل نمودند و با كمال محبت و مهربانى فردايش فرمانفرما او را قبول فرموده .
و ده سال قبل كه ملكم شيراز آمد شاهزاده طفلى خردسال و بازيچهء مأمورين بود و حالا مردى است جوان و شكفته و خوشاندام و برازنده و محبتانگيز و اطوارش پسنديده است و اعتماد و اعتبار مىانگيزد . و دو سال قبل از راه مصالح مملكتدارى ملكم را به رجعت هندوستان مجبور گردانيد و نهايت تأسف اظهار نموده چنين مىگفت كه من و پدرم هردو از رجعت ناگهانى دوست قديممان دلگير شديم . مگر حال از ديدارش همانقدر خوشحاليم و اين كلمات مسرت آيات را پيوسته اظهار علايم