خوانده و قهوه و قليان و شيرينى صرف نموده با شنليك توپ برگشتند و از نفوذ محمد نبى خان به جاى حقارت خلعت يافت .
و چون شيخ عبد الرسول حكمران سابق بوشهر به حضور فرمانفرما رسيد تقصيراتش را يكايك شمرده افعالش را نيز با جماعت انگليسيه برشمردند و تقصير كارش برآوردند و غضب شهزاده به حدى زياده گرديد كه به قتلش فرمان داد و محمد نبى خان پيش افتاده شفاعت كرد و نجاتش داد . لكن حكم شد كه چشمانش را برآورند و باز خان موصوف پيش آمده و شهزاده چشمانش را نيز بخشيد و قيدش كردند .
و آقا محمد جعفر نايب الحكومه و نسقچىباشى هردو به ديدن محمد حسن خان ميهماندار آمدند و نايب الحكومهء مذكور مصافحه و معانقه با ميهماندار مذكور نموده صورتش را [ 56 ] بوسيد و اين ميهماندار اطوارش نهايت ساده است . چنين معلوم مىگرديد كه بيرونها تربيت يافته است . ايلچى بعد سؤال از مزاج فرمانفرما و وزيرش و بزرگان فارس و ميهماندار برخاسته به خانهء نايب الحكومه رفت و خانهء مذكور مال حاجى محمد خليل خان مرحوم ايلچى ايران است و به مجلسى كه ما را بردند نهايت دلكش و احسن اماكن بوشهر است و ستونهاى آئينهكار دارد و خدمتكاران در فضايش ايستاده و يك نهال نارنج ميانهء فضاى خانه سايهافكن است و ديوارهاى مجلس گچكار و به نقش و نگار پاريسوارى مزين است و پردههاى بزرگ از چهار طرف آويزان و نايب الحكومه داخل گرديده به قدرى فاصلهء نشست .
« از بوشهر به شيراز » - و به خيمهگاه رسيده و يك منظر آداب و جلال ايرانى ملاحظه نموديم و اين ملاقات ايلچى است با دوست قديمش و آموزگارش محمد نبى خان حكمران بوشهر . خبر دادند كه فردا را ايلچى مىخواهد با وى وقت بگذارند و مهياى پذيرائى گرديد و تخمينا يك ميلى خيمهگاه على چنگى به او رسيديم و سوار و پيادهء زيادى همراهش بودند . و چون خان رسيد شنليك كردند و خان موصوف در اين ميان نمودار شد . سوار زيادى اطرافش گرفته بودند و چون نزديك آمد سوارانش پسافتاده تا خان و ايلچى به يكديگر رسيدند و مصافحه نمودند و بعد از آن سواران طرفين جمع گرديده از عقب ما مىآمدند و گروهى انبوه شد و گردشان هوا را تيره و تار مىساخت و خان موصوف و ميهماندار ما را رسانيده برگشتند .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٤٣