حاضر است . پس ايلچى برخاسته نامهء پادشاه انگلستان را به پادشاه ايران به دست خود محاذى سينه گرفته و مستر مورير
( Mr . Morier )
حامل هدايا گرديده روان شدند .
و تفصيل عمدهء اشياء اين است : يك قطعه الماس بيست و پنج هزار پاوند [ 53 ] استرلينگ ، دو لك و پنجاه هزار روپيه ( 250000 ) سكهء كمپنى و يك انفيهء طلاى ميناكار رويش صورت پادشاه انگلستان اطرافش هالهوار الماسنشان و يك صندوق كوچك آبنوس رويش جنگ طرف الغار « 1 »
( Trafalgar )
نقش بود و بعضى اشياء كوچك ديگر كه حالا يادم نيست .
خلاصه از دالان دراز تنگ و تاريكى گذشته تا مجلس دربار رسيديم و پادشاه را ديديم كه بر يك تختى نشسته و بر تكيهء گلنار مرواريد كار تكيه زده لكن به حدى اطاق و لباسش سياه و تاريك بود كه رنگها را درست نمىتوانستيم تميز بدهيم تاجى به سر و ريشش تا كمر و يك كرسى براى نشستن ايلچى گذاشته و اين را نامهء پادشاه را به دست ميرزا شفيع داد . پس به آواز بلند و مهيب وى چنين عرض نمود . قربانت بروم سر هرفرد جنس بارونت با نامه و هداياى برادرت پادشاه انگلستان به پايهء سريرت آمده است و صدر اعظم نامهء پادشاهى را به كنارهء تخت نهاد و هدايا را يكيك از دست مستر مورير گرفته بر پلهء اول تخت مىنهاد . تا آنكه تمام شد . پس ايلچى يك خطابهاى به زبان انگليسى شروع نمود و جعفر على خان كه از پيش آن را حفظ نموده به فارسى ترجمه نمود .
پس شاه چنين فرمود كه ايلچى و همراهانش خوش آمدند و ايلچى نشست و مستر مورير طرف راست و جعفر على خان طرف چپ ايستادند و اتباع سفارت به قدرى فاصله از آنها صف بسته ايستادند و شاه در كمال شگفتگى با ايلچى گفتگو مىنمود و چنين فرمود كه از اين نوع رابطهء دوستى كه الحال فيما بين ايران و انگلستان بنا مىشود شادمانم و از سلامتى مزاج برادرش پادشاه انگلستان احوال پرسيد كه آيا اعليحضرت جارج سيوم هنوز پادشاه است يا نه ، و يا آنكه پسرش به جاى وى نشسته است .
ايلچى عرض نمود كه حمد مر خداى را كه اعليحضرت جارج سيوم تا به حال [ 45 ] جالس سرير سلطنت است و از راه تعجب شاه به ميرزا شفيع چنين فرمود كه فرنسيسان معلوم مىشود كه در اينجا نيز به ما دروغ گفتهاند كه جارج سيوم پادشاه
هامش
( 1 ) . ترافالگار